صفحه ها
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 105603
تعداد نوشته ها : 23
تعداد نظرات : 6
Rss
طراح قالب
GraphistThem273

31 شهريور سالروز شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم بعث عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاري شده است. دوران هشت ساله دفاع مشروع امت سلحشور ايران در حفظ و اعتلاي نظام مقدس اسلامي و حراست از مرزهاي عزت و شرف اين رمز و بوم، به مثابه يكي از حساس ترين و بارزترين برهه هاي حيات راستين اين ملت، همچون نگيني تابناك، تا هميشه زمان، بر تارك تاريخ حماسه و ايثار و پايداري آزادگان جهان مي درخشد. دفاع امت اسلامي ايران در برابر تجاوز همه جانبه دشمنان اسلام، در تاريخ افتخار آفريني مبارزات حق طلبانه، يك ملت سترگ، فروزان خواهد بود. پايداري ايران اسلامي كه برخاسته از روح وحدت و ايمان بود، در سايه هدايت هاي رهبر انقلاب اسلامي،‌ حضرت امام خميني (ره) شكل گرفت و باعث احياي يك مكتب سازنده و نهضت هاي آرمانگرا و ايدئولوژي جهانگير شد.

دفاع مقدس ما در زمينه هاي مختلف سياسي، ‌نظامي، اجتماعي، فرهنگي و ... توانست معادلات جهاني معمول را بر هم زند و تحليل هاي مادي دنياپرستان را نقش بر آب سازد. اين حادثه عظيم، بي شك در ياد ملت ايران خواهد ماند و غرور و سرافرازي و حماسه آفريني را در نسل هاي بعد بر جاي خواهد گذاشت.

جنگ تحميلي عراق عليه ايران 2887 روز به طول انجاميد كه طي آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت كه 793 روز حمله از سوي رزمندگان اسلام بود و 207 روز از سوي ارتش متجاوز بعثي در طول جنگ شمار 381 هزار و 680 نفر از نيروهاي دشمن كشته و يا زخمي شدند و 72 هزار نفر به اسارت نيروهاي اسلام در آمدند. در اين هشت سال 371 فروند هواپيما و 82 فروند بالگرد دشمن منهدم شد. 1700 دستگاه تانك و نفربر، 480 قبضه توپ و سه هزار و 363 دستگاه خودرو نظامي به غنيمت ايران در آمد و و پنج هزار و 758 دستگاه تانك و نفربر، 532 قبضه توپ و پنج هزار و 152 دستگاه و خودرو نظامي دشمن منهدم گرديد. مقاومت رزمندگان اسلام سبب شد تا ذخاير ارزي عراق كه در ابتداي جنگ، حدود سي ميليارد دلار بود، پس از شكست در عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر به صفر برسد و پس از پايان جنگ، اين كشور بيش از هفتاد ميليارد دلار بدهي داشته باشد.

در جاي جاي ميهن عزيزمان قبور پاك شهدايي هستند كه براي زيارت به آنجا از تمام نقاط كشور ميشتابند . وقتي به اين مكانهاي پاك مي رسي سر را به احترام پايين مي آوري و به آنها سلام مي كني .

 

اما يك سوال ! آيا ميداني كه به شهيدان بي سر چگونه سلام كني ؟

با كاروان راهيان نور روز دوم از خرمشهر عازم آبادان شديم . حدود 30 كيلو متر جلوتر به يك 2 راهي رسيديم . سر يكي از دو راهي ها روي تابلويي نوشته بود به طرف اروند كنار ( والفجر 8).

 

از پنجره اتوبوس بيرون را نگاه كردم نخل هاي بي سر را ديدم . با خود مي انديشيدم به راستي اين نخلها نماد چه چيزي هستند و خانه هاي بي سرو سامان و درختاني كه گويي در مقابل نخلهاي بلند قامت سر بريده ، سر تعظيم فرو نهادند .

 

قبل از ورود وضو خانه كوچكي بود كه زائرين وضو مي ساختند و بعد وارد اروند كنار مي شدند .جوان بسيجي در ورودي اروند كنار با قرآن و گلاب ايستاده و به زائرين خوش آمد گويي مي گفت .

 

ميگفت به ياد شبهاي عمليات كه بچه ها از زير قرآن رد مي شدند و با توكل به خداوند جل و اعلاء به دفاع از مملكت خود مي پرداختند.

 

صداي انفجار فضا را پر كرده بود . صداي ضبط شده شبهاي عمليات والفجر 8.

 

كنار اروند يادمان 8 شهيد گمنام دفاع مقدس است .اين شهدا با شهداي گمنام ديگر فرق مي كند. اين شهدا مانند سرور شهيدان سر در بدن نداشتند و از زمين به آسمان پرواز كردند .

 

ما شهدا را ديديم و شهدا خدا را .

اينجا بود كه تازه فهميدم نخل هاي بي سر براي چه بود ؟

منبع:

 

مهديه علي آبادي خبر نگار باشگاه خبرنگاران استان مركزي – اراك

شعر

در ره حفظ وطن ما ترك سر خواهيم كرد

 
حمله به هر دشمني چون شير نر خواهيم كرد
چون به بي‌باكي و مردي شهره دهيريم ما
در ره حق سينه خود را سپر خواهيم كرد
مردپرور خاك كردستان مرا پرورده است
وحدت اين بوم و بر را بيشتر خواهيم كرد
دشمن بي‌مايه را گو دل نسوزاند به ما
ما به چشم خصم ميهن نيشتر خواهيم كرد
ما كه خود از كيد بدخواهان ايران آگهيم
دوستان را از بد دشمن خبر خواهيم كرد
مرغ دانائيم و ما را جاي در اين دام نيست
چون هما هر جا كه دل خواهد سفر خواهيم كرد
درد ياران را به جان از روي رغبت مي‌خريم
پيروي از رهبر صاحب‌نظر خواهيم كرد
در پي فرمان رهبر هر زمان با جان و دل
آنچه شايد سعي و جهد پرخطر خواهيم كرد
ظاهر ما را مبين در سينه ما آتشي است
روزي اين آتش‌فشان را شعله‌ور خواهيم كرد
دشمن ايران‌زمين را غرقه در خون مي‌كنيم
پايگاه خصم را زير و زبر خواهيم كرد
شد نمايان قدرت ما در بر اهل جهان
نام ملك مسلمين را مفتخر خواهيم كرد
شاهد ما را نگر با دشمن بي‌آبرو
فتح خرمشهر را مد نظر خواهيم كرد
پيرو دين محمد مخلص مولي علي
از كرامات امامان ما ظفر خواهيم كرد
شير حق ياري نمايد از دفاع مسلمين
خصم دون را زين تولي، خون جگر خواهيم كرد
با وجود رهبري دانا و آگاه و دلير
سرفرازيها به دنيا مسمر خواهيم كرد
حمله بر آزادگان ( مردوخ ) از نامردمي است
ما جدل با دشمن پرخاشگر خواهيم كرد

منبع:روزنامه جمهوري اسلامي

شاعر : ناصر يمين مردوخي كردستاني

 خاطرات همرزمان شهيد متوسليان

خاطره ۱
عمليات فتح‌المبين‌، اولين عمليات بزرگي بود كه به تيپ واگذار شد‌. قبل از شروع عمليات‌، قرار بر اين شد گروهي براي شناسايي به منطقه اعزام شوند تا بتوانيم باشناخت بيشتر و حساب شده به دشمن ضربه بزنيم‌.
كار شناسايي به پايان رسيد، تمامي برادران به خصوص حاج احمد و حاج همت متفق‌القول شدند كه بايد فكري به حال توپخانه دشمن كرد‌. دشمن با داشتن قبضه‌هاي فراوان در عقبه خود، مي‌توانست بر روي بچه‌ها آتش بريزد و تلفات زيادي بگيرد‌. اين مساله تنها گره كور عمليات بود كه مي‌بايست هر چه سريعتر فكري به حال آن مي‌شد‌. عاقبت پس از مشورت قرار شد گردان حبيب بن مظاهر براي از كار انداختن و محاصره توپخانه دشمن وارد عمل شود‌. ساعتي از رفتن نيروها مي‌گذشت و ما هيچ اطلاعي از آنها نداشتيم‌: حاج احمد و حاج همت ساكت و آرام در گوشه‌اي از سنگر نشسته و به نطقه دوري خيره شده بودند‌. شايد به وسعت كار عمليات فكر مي‌كردند يا شايد هم ...

ناگهان صداي خش خش بي‌سيم بلند شد و كسي از آن طرف با جملات رمز چيزي گفت‌: "محسن وزوايي‌" بود‌. آنچه كه حاج احمد از اين مكالمه متوجه شد اين بود: "ما راه را گم كرديم نمي‌توانيم پيش برويم‌. اصلا در اين تاريكي نمي‌شود جايي را ديد".

*****

 

خاطره ۲
از ساعتها پيش‌، دشمن پاتك‌هاي سنگيني را روي بچه‌ها انجام مي‌داد و آنها هم جانانه دفاع مي‌كردند‌. در همين گير و دار، ناگهان غرش سهمناك و مهيبي را در كنار دژ مرزي شلمچه شنيدم‌. گلوله توپي در كنار حاج احمد و چند نفر از همراهانش تركيده بود‌. گيج و گم‌، چرخي زدم و به ميان توده خاك و دود رفتم‌. خاكها كه بر زمين نشست‌، چهره خاك آلود و پاي تركش خورده حاج احمد را كه از آن خون بيرون مي‌زد، ديدم‌. با ديدن اين صحنه‌، به يكباره بچه‌ها فرياد يا ابوالفضل‌(ع‌) و يا امام زمان‌(عج‌) سر دادند و گريه كنان و بر سر زنان‌، به طرف او دويدند‌. همين طور كه داشتيم به سر خودمان مي‌زديم و به پيكر مجروح حاج احمد نگاه مي‌كرديم‌، يك دفعه او از پشت لايه‌هاي خاك‌، با همان نگاه پر از غيظ گفت‌: "تركش نقلي‌اش مال ماست‌. آن وقت گريه و زاريش مال شما؟ بس كنيد"! جلوي خودمان را گرفتيم و اشكها را پاك كرديم‌. حاج احمد كمربندش را باز كرد و به وسيله آن‌، بالاي شريان ران را بست و به هر زحمتي بود، از جا بلند شد‌. بعدها كه جاي زخم و تركش را ديدم‌، نفهميدم چطور حاج احمد به تركشي كه به قدر نصف كف دست بود، مي‌گفت تركش نقلي‌! تازه در برابر اصرار ما براي انتقال به بيمارستان اهواز، با قاطعيت مخالفت ميكرد‌.

*****

 

خاطره ۳
يكي مي‌گفت‌: "تازه رسيده بودم به قرارگاه تاكتيكي و دلم مي‌خواست حاج احمد را ببينم‌. همين طور كه داشتم قدم زنان به طرف قرارگاه مي‌رفتم‌، صحنه عجيبي ديدم‌. درميان آن سكوت وخلوتي بعد از ظهر كه هر كدام از بچه‌ها از شدت گرما به سنگري پناه برده بود و چرت مي‌زدند، حاج احمد در كنار تانكر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصي‌، ظرفهاي ناهار بچه‌هاي قرارگاه را مي‌شست‌. اول باور نكردم كه حاج احمد باشد ولي وقتي به آرامي نزديك رفتم‌، ديدم كه خود اوست‌. با خودم گفتم آدم مثل حاج‌احمد با آن همه يد و بيضا، فرمانده تيپ ۲۷ حضرت رسول‌(ص‌) و مسوول قرارگاه تاكتيكي باشد و بيايد كنار تانكر آب‌، كاسه بشقابهاي بچه‌ها را بشويد؟! در همين فكر بودم كه يك هو به ياد دوربينم افتادم‌. به تندي‌، با دوربين قراضه‌اي كه روي دوشم داشتم‌، جلو رفتم و قبل از اين كه متوجه شود، او را درون كادر دوربين جا دادم و با فشار تكمه‌اي‌، براي هميشه ثبتش كردم‌".

 

خاطره‌اي از حاج احمد متوسليان - عباس برقي


سه خاطره خيلي كوتاه ولي متصل به هم از سردار حاج احمد متوسليان خدمتتان عرض مي‌كنم: اين غريب دور از وطن، برادرمان حاج احمد متوسليان در طول مدتي كه ما خدمت ايشان بوديم هر بار كه خدمت ايشان عرض مي‌شد كه در محافظت از جانتان يك مقداري دقت بيشتري كنيد و محافظت بيشتري داشته باشيد به عنوان مثال وقتي ايشان با خودرو در سطح شهر تردد مي‌كردند زماني كه منافقين در سال 61 افراد را در كوچه و خيابان ترور مي‌كردند احتمال اينكه نارنجكي داخل ماشين ايشان بيندازند زياد بود. از ايشان مي خواستيم كه دقت بيشتري داشته باشند. اگر امكان دارد درهاي ماشين را ببندند. ايشان هميشه در جواب همه برادران مي‌فرمودند كه من با خداي خود عهد بسته‌ام و مي‌دانم كه خداوند خواست مرا قبول خواهد كرد. شما هم به فكر خودتان باشيد و از جان خودتان محافظت كنيد. من از خدا خواسته‌ام كه به دست شقي‌ترين آدم‌هاي روي زمين يعني صهيونيست‌ها به شهادت برسم و مي‌دانم حتماَ خداوند اين دعاي مرا مستجاب خواهدكرد و به همين دليل مي‌دانم كه نه به دست منافقين و نه به دست عراقيها بلكه به دست صهيونيست‌ها كشته خواهم شد.
خاطره دوم بعد از عمليات بيت‌المقدس و فتح خرمشهر زماني كه خدمت حضرت امام شرفياب شديم (متوسليان) ايشان از ناحيه پا مجروح شده بود و عصا در دست داشت. وقتي كه خدمت امام رسيديم ايشان با امام ملاقات خصوصي هم داشت براي عرض گزارش. زماني كه از خدمت امام برمي‌گشت ديدم كه برادر احمد عصا در دست ندارد و خيلي سريع و خيلي خوب دارد حركت مي‌كند و اصلاَ احساس ناراحتي نمي‌كند. من از ايشان پرسيدم كه عصا را چه كردي. گفت زماني كه خدمت امام بودم امام پرسيدند كه پايت چه شده است گفتم كه مجروح و زخمي هستم. حضرت امام دستي بر زخم پايم كشيدند و فرمودند ان شاءالله اين زخم خوب مي‌شود. من از آن لحظه ديگر احساس درد ندارم و نياز به عصا هم ندارم.
بعد از اينكه از خدمت امام آمديم. حاجي در مقابل حسينيه جماران برادران كادر تيپ را جمع كرد و يك سخنراني آتشين، كه الهام گرفته از حضرت امام راحل بود، انجام داد و به برادران تيپ فرمود كه مي‌رويم جبهه و كار جنگ را ان شاءالله يكسره خواهيم كرد و در آخر فرمودند يازنگي زنگ يا رومي روم و در همان لحظه به بنده و برادر ناهيدي مأموريت دادند كه به منطقه برويم. ما هم در اسرع وقت حركت كرديم و خودمان را به منطقه جنگي رسانديم براي انجام يك مأموريت. در جريان حمله ناجوانمردانه اسرائيل به جنوب لبنان در سال 1361 از لبنان بي‌سيم زده بودند و حاج احمد خيلي ناراحت بود. بعد ما خيلي ساده به ايشان گفتيم ان شاء الله مشكل حل مي‌شود بعد از گفتن آن حرفها ايشان با ناراحتي گفت من كه به لبنان بروم ديگر برنمي‌گردم. برادران به فكر خودشان باشند. ما اول شوخي گرفتيم كه خودماني صحبت مي‌كنيم حرفي هم نزديم گفتيم ان شاءالله مي‌رويم و پيروز هم برمي‌گرديم و به دل نگرفتيم. قضيه گذشت ايشان گفت برادر برقي شما عمليات فتح‌المبين را به ياد داري گفتم بله چيزي از آن نگذشته است، گفت در عمليات فتح‌المبين قرار بود امكانات زيادي در اختيار ما بگذارند ولي امكانات كمي در اختيار ما قرار گرفت. من شب هنگامي كه براي وضو گرفتن بيرون رفته بودم و فكر مي‌كردم كه با اين امكانات كم و با اين وسائل ناچيز نمي‌توانيم كاري كنيم و پيروز شويم و مي‌ترسيديم كه آبروريزي بشود و حيثيتمان از بين برود. در اين فكر بودم كه فشار دستي را بر شانه‌ام احساس كردم. وقتي كه برگشتم برادر پاسداري را ديدم كه از پاسداران خودمان نبود. گفت برادر احمد شما از خدا و ائمه اطهار غافل شديد و توكل خود را از دست داده‌ايد و به فكر ماشين و وسايل افتاده‌ايد. به خدا توكل كنيد. شما پيروزيد. شما عمليات ديگري هم در پيش رو داريد به نام عمليات بيت‌المقدس. در آن عمليات هم خرمشهر به دست شما آزاد خواهد شد و از آنجا به لبنان هم مي‌رويد و از آنجا شما ديگر بر نمي‌گرديد و آنجا ديگر پايان كار توست. اين قضيه را در اتاق براي ما تعريف كرد. بعد از اعزام به سوريه زماني كه درب حرم حضرت زينب (عليهاالسلام) را باز كردند، چشمم به حرم خورد با آن حالات معنوي، سرم را به گوشه حرم گذاشتم. در حالي كه گريه مي‌كردم همان برادر سپاهي دوباره به من گفت برادر احمد ديدي با توكل به خدا پيروز شديد اينجا پايان كار توست. ايشان وقتي برگشت ناراحت بود. ناراحت كه چرا شهيد نشده و به شهادت نرسيده است. دو سه روز بعد از اين، آن اتفاق افتاد. بعد رفتيم به طرف لبنان و در شهر زبداني سوريه مستقر شديم. بعد حضرت امام راحل فرمودند كه راه قدس از كربلا مي‌گذرد و تيپ عازم برگشتن شد. ما و بعضي از بچه‌ها در لبنان باقي مانديم. برادر احمد براي انجام آخرين كار خود به طرف بيروت رفت. بيروت در محاصره اسرائيلي‌ها بود يعني راه نفوذ خيلي كم بود. ايشان رفت وسائلي را كه در سفارت بود بياورد. چند ساعت از رفتن ايشان گذشت. ايشان نيامد. وقتي كه زمان طول كشيد من آن وقت به خودم آمدم، نكند كه بلايي به سر ايشان آمده باشد. خدمت شهيد همت رسيدم و موضوع خاطره را برايش گفتم. شهيد همت ناراحت شد به ايشان گفتم كه خدا شاهد است كه خودش برايمان چند روز پيش اين را گفته است. به هر صورت برادران عازم تهران شدند. برادر عزيزمان حاج احمد متوسليان هنوز هم كه هنوز است بعد از 15 سال به عنوان سردار جاويدالاثر،‌اثري از ايشان نيست و از خداوند مي‌خواهم كه ما را مديون خون شهيدان نگرداند.

 

http://www.sajed.ir/ منبع:

 

 

"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."

در خيال خرمشهر كه كنار كارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره اي نبود. نخلستان هايش صداي چرخ هاي تانك را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 كه خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهاي تاريك و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل هاي سوخته، نخل هاي بي سر...

فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود كه

 

در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانواده‌اي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسه‌آفرين صحنه‌هاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيه‌اي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان مي‌داد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت،‌ اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد.

 

هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيت‌المقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، راديوي رژيم بعثي، مي‌كوشيد در تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.

 

نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرين بيت ‌المقدس كه براي رها سازي خرمشهر از سلطه‌ نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجاميد. اين نبرد حماسي علاوه بر پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساس‌ترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربه‌اي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ طلبي‌هاي دشمن مهاجم وارد ساخت.

 

كوتاه سخن اينكه عمليات بيت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.

 

اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهيدان گذر كنيم و تاريخ نقش بسته بر سنگرها را مرور كنيم، خواهيم ديد كه مجموعه شهيدان سوم خرداد 1360 الگويي كوچك از ملت مقاوم ايران است كه چونان سپهري پر ستاره مي درخشد. شاديهاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از

 

آزادسازي خرمشهر نيز برگ ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد كه مردم سراسر اقطار و بلاد ايران اعم از آن كه هرگز خرمشهر را به چشم ديده باشند يا نه چگونه از شنيدن خبر اين پيروزي ساعتها به دست افشاني و پايكوبي پرداختند وهزيمت دشمن اشغالگر را از خاك ميهن جشن گرفتند.

 

سوم خرداد يك حماسه ملي است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود، نه حماسه آن پيروزي تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي. لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمي در همه صحنه هاست.

 

بياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه مي‌تپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي‌پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپس‌گيري شهر برآورده نمي‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.

 

خرمشهر از همان آغاز، خونين‌شهر شده بود. خرمشهر خونين ‌شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم‌آوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما? راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمي‌يابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين‌تر است؛ و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين‌تر است.

راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات? و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي مي‌بخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت

 

اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد.

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند?

كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي‌انتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.

www.irna.ir منبع:

 

فتح خرمشهر به روايت يك فرمانده عراقي

 

خبرگزاري مهر - گروه دفاع مقدس : اطلاعاتي كه از اسراي عراقي درباره جنگ تحميلي به دست آمده به روشن شدن جريانات و حوادثي كه در خلال اين جنگ اتفاق افتاده كمك شاياني كرده است. متن زير گزارش يكي از فرماندهان اسير عراقي درباره عمليات بيت المقدس است كه توسط مركز مطالعات و تحقيقات جنگ تهيه و تدوين شده است.

 

آمادگي عراق

 

پس از عمليات فتح المبين در منطقه شوش و دزفول، عراق متحمل شكست نظامي بزرگي شد؛ بنابراين، به فكر حمله آينده و قريب الوقوع نيروهاي اسلام در جنوب و منطقه اهواز و خرمشهر افتاد و اقدامات سريع و گسترده اي را براي تمركز و بسيج نيرو و نيز تهيه طرح هاي پدافندي انجام داد تا حمله نيروهاي اسلام را به شكست كشانده و انتقام عمليات فتح المبين را بگيرد. اطلاعات موجود نزد فرماندهي عراق و عكس هاي هوايي ، فعاليت هاي شناسايي گروه هاي گشتي، بالگردها، استراق سمع و افسران اطلاعاتي كه مأمور به شناسايي نيروهاي ايران بودند، حاكي از آن بود كه نيروهاي اسلام قصد انجام عمليات عبور از رود كارون در منطقه پل هالوب و منطقه كوت العبيد (طاهري) را دارند.

 

پيش بيني عراق از حمله نيروهاي ايران

 

عراق طرح تك نيروهاي اسلام را به شرح زير پيش بيني كرده بود :
الف) تك و عبور از رود كارون با فلش اصلي در منطقه كوت العبيد و پل هالوب و پيشروي به سمت جاده اهواز - خرمشهر و انهدام نيروي مستقر در غرب كارون ؛ ب) حمله با فلش فرعي به منطقه اهواز از محور پادگان حميد (منطقه لشكر 5) ؛ ج) حمله با فلش فرعي ديگر در منطقه هويزه (منطقه لشكر 6) ؛ د) بعد از كسب موفقيت در اين عمليات، عبور از منطقه كوت شيخ به سمت خرمشهر .

 

طرح پدافندي عراق

 

فرماندهي نيروهاي مسلح دستور تقويت نيروهاي خرمشهر را صادر كرد و به دنبال اين دستور يگان هايي از سپاه 1 در شمال و سپاه 2 در منطقه مياني و نيز سپاه 4 به زير امر سپاه3 كه مسئوليت منطقه جنوبي را داشتند در آمدند. هم چنين، صدام شخصاً دستوراتي به اين مضمون صادر كرد:« دفاع از خرمشهر همانند دفاع از بغداد و بصره بوده و خرمشهر تكيه گاه بصره به شمار مي رود بنابراين، بايد پيروزي در نبرد آينده را با هر قيمتي به دست آورد و نيروهاي ايراني را منهدم نمود ». هم چنين، فرماندهان به كليه نيروها تاكيد كردند كه اين آخرين نبرد است و بايد در اين عمليات مقاومت كنند تا جنگ پايان پذيرد.

 

گسترش نيروهاي عراق

 

الف) لشكر 11 پياده از شهر خرمشهر تا روستاي گصبه واقع بر رود كارون (داخل) را پدافند مي كرد. ب) لشكر 3 زرهي به دليل تحركي كه داشت در غرب جاده اهواز - خرمشهر جلوي منطقه احتمالي عبور نيروهاي اسلام مستقر و يگان هاي زرهي، مكانيزه و پياده را زير امر او قرار داده بودند. ج) لشكر 5 مكانيزه از منطقه اهواز در محل زير آب برده شده طاهري و پادگان حميد و ساختمان هاي مسكوني پدافندكردند. د) لشكر 6 زرهي در هويزه تا هور هويزه پدافند مي كرد كه چند تيپ پياده به او مأمور و در خط پدافندي اول مستقر شدند. ه) لشكر 9 زرهي مستقر در جفير به عنوان احتياط عمومي لشكر 5 مكانيزه و لشكر 6 زرهي براي انهدام و مقابله با هرگونه رخنه در مواضع دو لشكر ياد شده تعيين گرديد . و) لشكر 10 زرهي (منهاي تيپ 17 زرهي) به اضافه تيپ 24 مكانيزه احتياط لشكر 3 زرهي قرار داده شدند. ز) تيپ 23 پياده لشكر 8 با واحدهاي پياده مستقر در شلمچه به عنوان احتياط خرمشهر زير امر لشكر 11 قرار گرفتند. ح) لشكر 7 پياده به عنوان احتياط عمومي سپاه زير امر سپاه سوم قرار گرفت. ط) بعد از عبور نيروهاي اسلام، تيپ 32 نيروي مخصوص زير امر سپاه سوم . ي ) تيپ 10 زرهي نيز زير امر سپاه سوم قرار گرفت. به كليه يگان ها دستور داده شد براي جلوگيري از غافلگيري، هوشياري و آمادگي خود را حفظ كنند. نيروهايي كه مأمور پاتك بودند بايستي در كليه مناطق لشكر به طور مداوم براي بهتر انجام دادن مأموريت محوله تمرين مي كردند.

 

 

آغاز عمليات توسط نيروهاي ايران

 

در نخستين لحظات روز 10/2/61، نيروهاي اسلام حمله اي كه انتظار آن مي رفت از 3 محور به شرح زير بر سپاه سوم انجام دادند:

 

الف) نيروهاي اسلام با تلاش اصلي از منطقه طاهري، با عبور از رود كارون، نيروهاي تاخيري را پشت سر گذاشته و توانستند به جاده اهواز - خرمشهر برسند. ب) حمله با تلاش پشتيباني فرعي به جبهه لشكر 5 مكانيزه در منطقه اهواز كه نيروهاي اسلام توانستند مواضع جلويي اين منطقه را منهدم كنند، ولي به دليل مقاومت شديد نتوانستند به عمق مواضع رخنه كنند. ج) حمله با تلاش فرعي به جبهه لشكر 6 زرهي در منطقه هويزه كه نيروهاي اسلام در اين منطقه نيز نتوانستند به عمق مواضع رخنه كنند و فقط توانستند نيروهاي خط مقدم را عقب برانند.

 

تجزيه و تحليل عراق از وضعيت جبهه ها و اتخاذ تصميمات لازم

 

عراق وضعيت جبهه را مورد تجزيه و تحليل قرار داده و تصميمات نظامي سريعي اتخاذ مي كند. بعد از پيشروي خوب و مؤثر نيروهاي اسلام به سمت مرزهاي بين المللي و راندن كليه نيروهاي عراقي و تمركز اغلب نيروهاي اسلام در سمت چپ جاده اهواز - خرمشهر موارد زير براي فرماندهي عراق نمايان شد.

 

الف) چنانچه نيروها به پيشروي خود از خاكريزهاي مرزي ادامه دهند به تنومه در بصره و نشوه خواهند رسيد و اين به اين معني است كه كليه پل هاي شط العرب را به تصرف خود در آورده است. ب) به اين ترتيب نيروهاي اسلام با پيشروي در پشت لشكر 5 مكانيزه، لشكر9 زرهي و لشكر6 زرهي آنها را محاصره و اسير نموده و سرانجام سپاه منهدم مي شود. ج) نيروهاي مستقر در خرمشهر نيز بدون درگيري به محاصره و اسارت در خواهند آمد.

 

بنابراين، فرماندهي عراق تصميمات زير را اتخاذ كرد : الف) عقب كشيدن لشكر 6 زرهي از محور نشوه به عراق و تخليه و انهدام شهر هويزه با مواد منفجره ؛ ب) عقب كشيدن لشكر 5 به شلمچه؛ ج) انتقال لشكر 9 به منطقه كتيبان؛ د) كليه لشكرهاي مزبور پس از انتقال به عقب براي مقابله با تعرض هاي احتمالي دشمن به پل هاي شط العرب آماده باشند؛ ه) افزايش نيروها و اصلاح موضع پدافندي در منطقه خرمشهر به سمت نيروهاي اسلام كه البته لازم است يادآوري شود خرمشهر در برابر نيروهاي اسلام به صورت نعل اسبي قرار داشت و تصميم گرفته شده بود كه كليه نيروها شهر را تخليه و به مرزهاي بين المللي انتقال يابند؛ و) صدام شخصاً تصميم گرفت نبرد در داخل خرمشهر به هر قيمتي كه تمام شود انجام گيرد.

 

 

طرح دفاعي عراق از شهر خرمشهر پس از عبور نيروهاي ايران

 

تنها هدف فرماندهي نيروهاي مسلح عراق حفظ و نگهداري خرمشهر به هر قيمت ممكن بود، به طوري كه در اين مورد رهنمودهايي از شخص صدام صادر شد. وي همچنين، معاون خود عزت الدوري و بعضي از اعضاي فرماندهي كشوري را براي بررسي وضعيت و آگاهي از نظرات آنان درباره نبرد آينده خرمشهر، به سپاه سوم اعزام كرد و به اين موضوع به دليل وجود نيروهاي عراقي در داخل خرمشهر كه امكان محاصره آنها وجود داشت اهميت داده شد و بهترين روش مقابله با وضعيت موجود تشخيص داده شد و هيچ كس جرئت دادن پيشنهاد عقب كشيدن نيروها را نداشت.

 

فرماندهي عراق به رسته مهندسي دستور داده بود پل مهندسي از نوع پي ام پي بر شط العرب در فاصله دو كيلومتري شمال جزيره ام الرصاص احداث كنند، اين پل كه آمادگي هاي نصب آن از قبل انجام شده بود در اثناي عمليات طاهري نصب گرديد.

 

طرح دفاعي فرماندهي عراق از خرمشهر به شرح زير بوده است :

 

الف) لشكر 11 پياده مسئوليت اداره عمليات را به عهده داشت. ب) سرهنگ احمد زيدان فرمانده تيپ 113 مسئول هماهنگي واحدهاي زير امر لشكر در خرمشهر بود. ج) تيپ 33 براي مقابله با رخنه هاي احتمالي در جبهه، احتياط لشكر و در خرمشهر مستقر بود (اين تيپ احتياط محلي و مستقيم خرمشهر به شمار رفته و به محض صدور دستور لشكر وارد عمل مي شد). د) شهر به وسيله نيروهاي اضافي تقويت شد. ه) جبهه يگان ها به سمت رود كارون بود و سپس به سمت اهواز قرار داده شدند، اما بعضي از واحدها براي مقابله با عبور احتمالي (با تلاش فرعي) نيروهاي اسلام در فاصله اي نزديك رود كارون همچنان باقي ماندند. و) ذخيره كردن مهمات به مقدار زياد . ز) تقويت واحدهاي توپخانه. ح) مأمور كردن تيپ 23 پياده به لشكر 11 . ط) فرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق لشكر 7 پياده را براي بهره گيري در صورت نياز زير امر سپاه سوم قرار داد. ي) تيپ 32 نيرو مخصوص نيز به سپاه سوم مأمور شد.

خلا صه طرح پدافندي عراق از خرمشهر

الف) مقاومت و پايداري در سنگر تا آخرين گلوله و نفر دنبال شود. ب) به محض ايجاد رخنه در يكي از مواضع، تيپ 33 نيروي مخصوص موظف بود فوراً با آن مقابله كند. چنانچه رخنه گسترده بود و تيپ 33 نيروي مخصوص قادر به مقابله با آن نبود به ترتيب لشكر و سپاه نيروي احتياط خود را وارد عمل مي كردند.

طرح تك و باز پس گيري خرمشهر توسط نيروهاي ايران در 1/3/61

خلاصه طرح تك نيروهاي اسلام به شرح زير است : الف) رخنه و پيشروي به وسيله دو ستون در جبهه نيروهاي عراقي در شمال نهر عرايض كه ستون نخست: ستوني به سمت شط العرب و ستون دوم: ستوني به سمت نيروهاي مستقر در نزديك جاده اهواز - خرمشهر براي محاصره آنها بود. ب) نگهداري منطقه متصرفي بعد از موفقيت رخنه با تكيه بر نهر عرايض به عنوان يك مانع اصلي و قوي تا از شكستن محاصره توسط نيروي مستقر در شهر جلوگيري به عمل آيد. ج) نيرويي به سمت راست نهر عرايض، براي تنگ كردن حلقه محاصره و وادار كردن آنان به تسليم شدن، پيشروي نمايد. د) نيرويي به غرب نهر عرايض براي پدافند به سمت شلمچه اعزام بشود تا از رسيدن نيروهاي كمكي سپاه براي محاصره شهر جلوگيري به عمل آيد.

تك نيروهاي ايران در روز 1/3/61

الف) در ساعت 30 :13روز 1/3/61، نيروهاي اسلام تك سريع و برق آساي خود را بر جبهه تيپ 22 و تيپ 422 انجام دادند و توانستند به آساني خط را شكسته و به سرعت به جاده خرمشهر - بصره برسند. همچنين، پيشتازان اين نيروها به نزديك پل نو و قرارگاه تيپ 33 كه گردان 9 و گردان 10 را اعزام كرده بود، رسيدند و توانستند كليه نيروهاي تاخيري و تعويقي را منهدم كنند به طوري كه قرارگاه تيپ 33 به عقب نشيني به سمت شط العرب وادار شد.

ب) لشكر 11 فوراً به تيپ ها براي اجراي طرح از پيش تعيين شده درباره دفاع از خرمشهر دستوراتي صادر كرد، ولي بدون نتيجه ماند و نيروهاي اسلام توانستند بخش عظيمي از تيپ هاي 22 و 422 را منهدم و پيشروي خود را به سمت شط العرب ادامه دهند
.

ج) گزارش هاي واصله از تيپ ها دقيق و واضح نبود. تيپ 33 به گردان 9 دستور داد كه گروه هاي گشتي را به عقب برگرداند، اما اين گروه ها از نقطه رهايي واقع در منطقه گردان 1 تيپ 48 حدود ده تا دوازده كيلومتر دور گشتند كه اين امر به تيپ گزارش شد و تيپ فوراً به گردان 10 كه در پادگان دژ به عنوان احتياط گردان 9 مستقر بود براي مقابله با رخنه ايجاد شده در جبهه دستور حركت داد گردان 10 به سمت قرارگاه تيپ حركت كرد، ولي به علت تاريكي و آشنا نبودن فرمانده جديد آن كه چند روزي بيش از انتصاب وي به اين سمت نگذشته بود، نتوانست مأموريت خود را انجام دهد و در بامداد روز 2/3/61 در قسمت غرب ساختمان هاي مسكوني (پيش ساخته) در محاصره كامل قرار گرفت و مجبور شد خود را به نيروهاي اسلام تسليم كند، اما گردان 9 توانست يك گروهان به علاوه يك دسته به پادگان دژ اعزام دارد تا منتظر بازگشت گروه هاي گشتي شوند و خود را براي مأموريت آينده آماده كند
.

د) پس از بازگشت گروه هاي گشتي، گردان به سمت پادگان دژ حركت كرد و با توجه به تماس بي سيمي خوبي كه با قرارگاه برقرار بود، وضعيت به تيپ گزارش داده شد. هم چنان وضعيت براي اغلب يگان ها به دليل آشنا نبودن با محورهاي پيشروي و اماكن متصرفي نيروهاي اسلام نامشخص بود واين كه آيا تردد از جاده خرمشهر به سمت پل نو توسط نيروهاي خودي انجام مي گيرد. در ساعت 05:30 روز 2/3/61، گردان 10 گزارش داد كه در منطقه نزديك مواضع توپخانه و ساختمان هاي مسكوني در ميان نخلستان هاي پراكنده محاصره شده و بعد از تسليم نيروها قادر به انجام كاري نمي باشد. با تسليم شدن گردان 10، مشخص شد كه نيروهاي اسلام بر جاده خرمشهر تا قرارگاه تيپ 33 كنترل دارند و پل نو و قرارگاه تيپ 33 نيز به دست اين نيروها سقوط كرده و روشن شد كه نيروهاي اسلام به طور كامل بر نهر عرايض مسلط و حلقه محاصره را بر نيروهاي عراق تثبيت كرده است. در اين حين تماس با قرارگاه تيپ قطع شد تا پايان نبرد اين وضع ادامه پيدا كرد و اين مسئله به دليل به اسارت در آمدن نيروهاي گردان 10 بود كه باعث تغيير فركانس ها شد و علي رغم آن، تماس هم چنان قطع بود
.

ه) ما از داخل پادگان دژ مشاهده كرديم كه يگان هاي عراقي به سمت خرمشهر در حركت بودند و دليل آن را نمي دانستيم. شخصاً با قرارگاه تيپ 113 تماس گرفتم آنها اعلام كردند لشكر به يگان ها دستور عقب نشيني به داخل شهر داده است اين تصميم بسيار اشتباه بود؛ زيرا، يگان ها در داخل شهر متراكم و كنترل آنان دشوار مي شد و چنانچه نيروها به دليل وجود مهمات و تداركات در مواضع خود باقي مي ماندند، كنترل آنان نيز آسان مي شد. اين تصميم را مي توان يكي از اشتباهات اصلي فرماندهي عراق در نبردهاي خرمشهر به حساب آورد
.

و) در ساعت 00:9 سرهنگ احمد زيدان فرمانده تيپ 113 و فرمانده نيروهاي مستقر در خرمشهر، بنا به دستور لشكر 11 دستور داد كه منطقه بندر براي انجام حمله و شكستن محاصره شناسايي شد. سرهنگ احمد زيدان كنترل خود را از دست داده و دستپاچه شده بود و حتي درحين شناسايي بندر به طور آشكار معلوم شد كه وي در حال شناسايي و جستجوي محلي براي عبور از اروندرود است. در ساعت 00:15 سرهنگ احمد زيدان دستورات لشكر را به نيروهايي كه به طور انباشته و فشرده تجمع كرده بودند (به طور غيرقابل وصفي كپه شده بودند) ابلاغ كرد. همچنين، شنيديم كه ايشان در داخل يكي از ميادين مين خرمشهر رفته و سرهنگ ستاد خميس مخيلف، فرمانده تيپ 48، به جاي وي منصوب شده است. نيمه شب 2/3/61، تمام يگان ها داخل بندر بودند.

 

ز) در ساعت 00:8 روز 3/3/61، لشكر 7 پشتيباني در منطقه شلمچه پاتك كرد، ولي با شكست روبه رو شد. همچنين، از نيروهاي عراقي محاصره شده در شهر خواسته شد براي شكستن محاصره، از بندر به سمت قصر شيخ خزعل اقدام به حمله كنند، ولي با پاتك نامنظم به دليل وجود نهر عرايض و اجراي آتش انبوه سلاح ها با شكست روبه رو شد و نيروهاي عراقي متحمل تلفات زيادي شدند.

 

ح) نيروهاي اسلام حلقه محاصره را در منطقه بندر تنگ تر كردند به طوري كه تا دروازه بندر رسيدند در اين حال، تمامي مهمات نيروهاي عراقي كه در موقع عقب نشيني از مواضعشان با خود حمل كرده بودند تمام شده و هزاران نفر خود را تسليم نيروهاي اسلام كردند.

 

ط) فرماندهي عراق، سرتيپ ستاد سعيد محمد فتحي را از سمت فرماندهي لشكر 11 بركنار و هدايت عمليات به عهده سرلشكر ستاد قدوري الدوري، دبير فرماندهي كل نيروهاي مسلح، واگذار شد. وي از نيروهاي عراقي خواست مقاومت كند و قول داد كه نيروهاي المنصور با پشتيباني نيروهاي زرهي در حال پيشروي به سمت خرمشهر مي باشند، ولي اين اظهارات به طور كلي نادرست بود.

 

ي) وضعيت به همين صورت ادامه داشت و هزاران نفر از جمله فرماندهان تيپ ها و گردان ها در قرارگاه نيروهاي كماندويي موجود در بندر گرد آمدند كه ترس، اضطراب و دستپاچگي همه را در بر گرفته بود و توپخانه نيروهاي اسلام به اجراي آتش خود ادامه مي داد كه باعث كشته و زخمي شدن ده ها نفر (به طوري كه از درد مي ناليدند) شد. در ساعت 00:18 روز 3/3/61، نيروهاي اسلام موفق شدند بندر را تصرف كنند و هزاران نفر از نيروها و فرماندهان عراقي كه در محاصره بودند را به اسارت در آوردند و به اين ترتيب تصرف بندر خرمشهر پايان يافت.

 

 

درس هاي آموزنده از نگاه اسيران عراقي

 

اشتباهات ايران

 

الف) عدم بهره برداري از فرصت هاي به دست آمده در جريان نبردها. براي نمونه، بعد از انهدام تيپ 18 زرهي و تيپ 24 مكانيزه در روز 19/2/61، مي توانستند به سوي خرمشهر و شلمچه پيشروي كنند و اغلب يگان هاي سپاه سوم را محاصره كنند، ولي از اين فرصت استفاده مناسبي براي گرفتن اسير بيشتر نشد. ب) عدم حفظ دور تك، نيروي مهاجم بعد از وارد آوردن خسارات فراوان به دشمن بايد از ضعف، دستپاچگي و اضطراب فرماندهان و نيروها استفاده مي كرد و تك خود را براي انهدام هرچه بيشتر يگان هاي دشمن به طور گسترده تري ادامه مي داد. ج) ترديد در اتخاذ تصميمات متهورانه و قاطع كه در اين نبرد به طور آشكار مشاهده شد چرا كه مي توانستند بعد از انهدام كامل نيروهاي عراق، تصميمات متهورانه همراه با اقدام نظامي اتخاذ كنند. همچنين مي توانستند ماشين جنگي عراق را در شرايطي كه وضعيت نظامي از دست فرماندهي عراق خارج شده بود منهدم كنند؛ زيرا، قادر بودند از آن شرايط خوب و مناسبي كه به دست آوردن آن در آينده مشكل مي بود استفاده كنند. د) فقدان نيروهاي تقويتي و احتياط تا در شرايط مناسب توسط فرماندهي نيروهاي اسلام وارد عمل شود. ه) عدم حفاظت اطلاعات درباره تمركز نيروها باعث لو رفتن طرح هاي زيادي از سوي نيروهاي اسلام شده بود. و) نيروهاي اسلام احتياج به كنترل زياد بر يگان ها ، جبهه و تردد افراد و خودروها داشتند.

 

اشتباهات عراق

 

الف) عراق مي توانست به نيروهاي اسلام فرصت پيشروي به سمت (عراق) داخل را داده و سپس آنان را به وسيله لشكر 6 زرهي و لشكر 5 مكانيزه محاصره و دور زند، ولي دستپاچگي آشكار فرماندهي باعث شد از اتخاذ آسان ترين تصميمات باز ماند. ب) فرماندهان جرئت كافي براي اتخاذ تصميمات متهورانه نداشتند. ج) اغلب تصميمات و دستورات مركز بدون محاسبه و دور از واقعيت موجود در صحنه نبرد بود. د) عراق مي توانست نيروهاي خرمشهر ( نيروهاي عراقي ) را به مرزهاي بين المللي بكشد و آنان را از مشكلي كه قبل از نبرد اتفاق افتاد رها كند. ه) عراق مي توانست با لشكرهاي 6 - 5 - 9 به سمت نيروهاي عبور كننده اسلام پاتك كند و عمليات عبور را به شكست كشاند. و) پايين بودن روحيه ها و عدم تمايل بيشتر افسران ، درجه داران و سربازان به جنگ ، به نيروهاي اسلام كمك شاياني كرد.

 

نقاط مثبت ايران

 

الف) بالا بودن روحيه نيروهاي اسلام ؛ ب) طرح تك نيروها بسيار خوب و منسجم بوده است؛ ج) بهترين (شگفت ترين) اقدام ايران در عمليات بيت المقدس طرح تك به خرمشهر و در نظر داشتن نهر عرايض براي استفاده از آن در هنگام تك و محاصره نيروهاي عراقي در منطقه قبل از پل احداثي بر شط العرب بود كه به محروم ساختن نيروهاي عراقي در استفاده از پل منجر گرديد، با توجه به اين كه قبل از عمليات خرمشهر نيروهاي اسلام براي محاصره نيروهاي عراقي رخنه اي در نزديكي مرزهاي بين المللي انجام دادند، ولي موفق نشدند؛ د) مقاومت و پايداري نيروهاي اسلام باعث شكست كليه اقدامات عراق شد.

http://www.mehrnews.com/fa منبع:

مراحل مختلف هماهنگي و تعامل بين رزمندگان، در دوران دفاع مقدس به طور كلي در طول هشت سال دفاع مقدس،‌سه دوره متفاوت و اساسي – به لحاظ الگوي تعامل و همكاري في مابين ارتش و سپاه – در سيستم فرماندهي و مديريت دفاعي جمهوري اسلامي ايران وجود داشته است.
سرلشكر پاسدار غلامعلي رشيد (جانشين رييس ستاد كل نيروهاي مسلح) در يك جمع بندي كلي، ضمن تشريح چگونگي ايجاد هماهنگي بين نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران (ارتش و سپاه) در سالهاي دفاع مقدس، اين تعامل و هماهنگي ها را به سه دوره مشخص (به شرح زير) تقسيم بندي كرده است:

دوره اول (حاكميت تفكر بني صدر)
اولين دوره فرماندهي و مديريت رزمندگان اسلام در دفاع مقدس؛ از آغاز جنگ تحميلي تا زمان سقوط و فرار بني صدر (يعني 10 ماهه اول جنگ) است.
در اين مدت، ارتش جمهوري اسلامي ايران مسووليت مستقيم فرماندهي و اداره امور جنگ و هدايت عمليات در صحنه هاي نبرد را عهده دار بود.
اين دوره كه از شهريور ماه سال 1359 تا پايان خرداد سال 1360 را در برمي گيرد سپاه پاسداران هيچ نقشي در فرماندهي و هدايت عمليات رزمندگان در صحنه هاي جنگ را نداشت.
اساسا اين مقطع، دوره اي بود كه به لحاظ استراتژي و تفكر بني صدر، سپاه پاسداران و نيروهاي مردمي و حزب الهي نقشي نداشتند. چون هدف اصلي بني صدر، حذف رقيب (يعني سپاه پاسداران) از عرصه مسائل سياسي بود.
حضور سپاه پاسداران و جدي گرفتن نقش اين نيروي تازه نفس در جنگ و دفاع، خلاف مباني فكري و استراتژي بني صدر بود. لذا عمده عقب نشيني ها و شكست ها و اينكه در آن زمان هيچ عمليات بزرگ و منطقي عليه نيروهاي م***** صورت نگرفت، از عملكرد اين دوره است.

دوره دوم (اجراي الگوي دو فرماندهي)
اين دوره از مهرماه سال 1360 تا پايان 1363 است. كه تقريبا براي مدت سه الي سه و نيم سال، سيستم دفاعي و عملياتي جمهوري اسلامي ايران، است. يعني در اين دوره سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران، تعامل و همكاري متقابل و مشتركي داشتند و اساسا "الگوي دو فرماندهي" حاكم بود. هيچ نيرويي (ارتش و سپاه) بر ديگري فرماندهي نداشت، جز در صحنه عمليات و در رده "گردان" كه سپاه پاسداران فرمانده و ميدان دار جنگ بود.
در همين راستا، توافقي في مابين امير شهيد علي صياد شيرازي (فرمانده وقت نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران) و سردار محسن رضايي (فرمانده وقت كل سپاه پاسداران) به عمل آمد و اين توافقنامه در تاريخ 6/12/60 (يعني 21 روز قبل از آغاز عمليات فتح المبين) تنظيم و امضاء شد و برابر مفاد "بند پنجم" اين توافقنامه با دو امضاء (امير شهيد صياد شيرازي و سردار محسن رضايي) تصويب و جهت اجرا ابلاغ گرديد. لازم به ذكر است، تصور اين سند مهم و باارزش، در يگان هاي ذيربط ارتش و سپاه پاسداران، موجود است.
همچنين در اواخر سال 1361، موضوع ايجاد قرارگاه مركزي خاتم الانبياء(ص) (به عنوان مركز فرماندهي عمليات) مطرح شد، و نام مبارك خاتم الانبياء(ص) توسط سردار "غلامعلي رشيد" براي اين قرارگاه پيشنهاد گرديد.
پيش از فعال شدن قرارگاه مركزي خاتم الانبياء(ص)،‌خصوصا در سال دوم جنگ (از مهر ماه سال 1360 تا دي ماه 1361) عمليات هاي پيروزمند چهارگانه اي (شامل: ثامن الائمه(ع)، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس) به طور مشترك توسط رزمندگان ارتش و سپاه پاسداران اجرا شد. عمليات رزمندگان در اين دوره،‌تحت نظارت "قرارگاه مركزي كربلا" انجام مي شد و اين قرارگاه نيز تحت فرماندهي و هدايت مشترك "ارتش و سپاه" عمل مي كرد.
در همين زمينه،‌در كتاب عمليات طريق القدس(ص 89)، از انتشارات سازمان حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس ارتش جمهوري اسلامي ايران (چاپ اول 79) چنين آمده است:
"سرهنگ علي صياد شيرازي (فرمانده وقت نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران) به عملكرد سپاه پاسداران اعتقاد فراوان داشت و همكاري ارتش و سپاه را تركيب مقدس نيروهاي اسلام مي ناميد.
لذا در روز 7/9/60 - يعني يك روز قبل از اجراي عمليات طريق القدس – طي امريه اي كه فرماندهي نيروي زميني ارتش و قرارگاه عملياتي كربلا 1 (طريق القدس) ابلاغ كرد و قسمت هايي از آن عينا درج مي شود، مسئله هماهنگي (به ويژه هماهنگي در تصميم گيري ها) را مشخص كرده اند.
امير شهيد صياد شيرازي مي گويد: نكاتي كه برمبناي تصميم گيري هاي جلسه مشترك مركب از فرماندهان نظامي سپاه پاسداران در حضور من و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي "برادر محسن رضايي" به عمل آمده به اين شرح ابلاغ مي گردد:

نحوه فرماندهي يگان ها
الف: فرماندهي نيروهاي هجوم كننده كه اكثرا برادران سپاه پاسداران بوده و يا تركيبي از پياده ارتش و سپاه بوده، به عهده برادران سپاه است.
ب: فرماندهي نيروهاي زرهي و مكانيزه به عهده فرماندهي نظامي خود بوده ولي بايد طبق تدبير عملياتي، به موازات پيشروي نيروهاي هجومي، در نگهداري زمين هاي پاكسازي شده و پشتيباني يگان هاي در خط، كوشش كند.
پ: فرماندهي عمومي يگان هاي عمل كننده در محدوده تيپ هاي 1 و2 زرهي (لشكر 16) و تيپ 3 زرهي (لشكر 92)،‌به عهده فرمانده تيپ هاي مربوطه است.

دوره سوم (استقلال عمل ارتش و سپاه)
در اين دوره، سيستم فرماندهي و اداره امور جنگ و دفاع، در ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران كاملا جداگانه و مستقل بود. ارتش و سپاه حتي در مناطق و صحنه هاي عملياتي نيز جدا از هم، با نيروهاي دشمن مي جنگيدند. اين دوره و روش فرماندهي و اجراي عمليات عليه دشمن، "از آغاز سال 64 تا پايان جنگ" به مدت "سه و نيم سال" اجرا شد.
در اين دوره از سيكل مديريت و فرماندهي رزمندگان اسلام، حاكم بوده است. همانند زمان اجراي عمليات والفجر 8 (آزادسازي بندر فاو عراق) كه سپاه پاسداران به طور مستقل مي جنگيد و ارتش نيز در منطقه شلمچه به جنگ با م*****ين مي پرداخت.
همچنين اجراي عمليات "كربلاي 5" كه به طور مستقل توسط سازمان رزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در جنوب اجرا مي شد؛ ارتش نيز در زمين ديگري از مناطق غرب كشور، عملياتي تحت عنوان "كربلاي 6 را اجرا مي كرد. بنابراين در اين دوره، پيروزي هاي درخشان توسط مدافعان ايران اسلامي (اعم از ارتش و سپاه) كسب شد.
لازم به ذكر است، طي دوره سوم تعامل و هماهنگي بين ارتش و سپاه در دوران دفاع مقدس، قرارگاه مركزي خاتم الانبياء(ص) حضور فعال داشت و در مواقع لزوم به ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران دستور مي داد كه در رابطه با موضوعات مختلف، به يكديگر كمك كنند و اين كمك ها نيز صورت مي گرفت، از جمله در امور:
- شناسايي محورها و مناطق عملياتي دشمن؛ جمع آوري و ارائه اطلاعات لازم به نيروي عمل كننده
- تهيه و اجراي آتش پشتيباني رزمندگان، در زمان عمليات عليه دشمن
- اجراي اقدامات مربوط به خنثي سازي و پاكسازي ميادين مين
- تامين يا كمك در جهت ارائه خدمات درماني و بهداري
- تامين يا كمك در جهت انجام عمليات مهندسي رزمي
- واگذاري بخش هايي از امكانات موردنياز يگان ها و

جدول موضوعي عملياتها به همراه تاريخ و منطقه عملياتي

جبهه جنوب، موقعيت : غرب دزفول ----- تاريخ : 23/7/1359

عمليات پل نادري

جبهه جنوب، موقعيت : شرق سوسنگرد ------ تاريخ : 26/8/1359

عمليات سوسنگرد

جبهه جنوب، موقعيت : جنوب كرخه كور، هويزه --- تاريخ : 15 تا 18/10/1359

عمليات نصر

جبهه غرب، موقعيت : غرب صالح آباد  -- تاريخ : 19/10 تا 20/11/1359

عمليات ضربت ذوالفقار

جبهه جنوب، موقعيت : شمال آبادان ----- تاريخ : 20/10/1359

عمليات توكل

جبهه غرب، موقعيت : غرب سرپل ذهاب ----- تاريخ : 1 تا 9/2/1360

عمليات بازي دراز

جبهه جنوب، موقعيت : شمال سوسنگرد ---- تاريخ : 13/2 تا 5/3/1360

عمليات امام علي (عليه

جبهه جنوب، موقعيت : جنوب دارخوئين --- تاريخ : 21 تا 25/3/1360

عمليات فرمانده كل قوا

جبهه غرب، موقعيت : شمال سرپل ذهاب --- تاريخ : 11 تا 16/6/1360

عمليات رجايي و باهنر

جبهه جنوب، موقعيت : شمال آبادان - تاريخ : 5/7/1360

عمليات ثامن الائمه

جبهه جنوب، موقعيت : غرب سوسنگرد - تاريخ : 8 تا 15/9/1360

عمليات طريق القدس

جبهه غرب، موقعيت : شمال گيلان غرب و جنوب سرپل ذهاب - تاريخ : 20/9 تا 6/10/1360

عمليات مطلع الفجر

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب و شمال نوسود - تاريخ : 12 و 13/10/1360

عمليات محمد رسول الله (صلي الله عليه و آله)

جبهه جنوب، موقعيت : غرب شوش و دزفول - تاريخ : 2 تا 10/1/1360

عمليات فتح المبين

جبهه جنوب، موقعيت : غرب كارون - تاريخ : 10/2 تا 3/3/1361

عمليات بيت المقدس

جبهه جنوب، موقعيت : شرق بصره - تاريخ : 22/4 تا 7/5/1361

عمليات رمضان

جبهه غرب، موقعيت : غرب سومار - تاريخ : 9 تا 13/7/1361

عمليات مسلم بن عقيل

جبهه جنوب، موقعيت : جنوب موسيان - تاريخ : 10 تا 20/8/1361

عمليات محرم

جبهه جنوب، موقعيت : جنوب فكه - تاريخ : 17 تا 21/11/1361

عمليات والفجر مقدماتي

جبهه جنوب، موقعيت : شمال فكه - تاريخ : 21 تا 28/1/1362

عمليات والفجر 1

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب پيرانشهر - تاريخ : 29/4 تا 13/5/1362

عمليات والفجر 2

جبهه غرب، موقعيت : مهران - تاريخ : 7 تا 20/5/1362

عمليات والفجر 3

شمال غرب، موقعيت : شمال مريوان - تاريخ : 27/7 تا 30/8/1362 جبهه

عمليات والفجر4

جبهه جنوب، موقعيت : هورالهويزه - تاريخ : 3 تا 22/12/1362

عمليات خيبر

جبهه غرب، موقعيت : جنوب سومار - تاريخ : 26 تا 30/7/1363

عمليات عاشورا

جبهه جنوب، موقعيت : هورالهويزه - تاريخ : 19 تا 26/12/1363

عمليات بدر

جبهه شمال غرب، موقعيت : امتداد مرز استان آذربايجان و عراق - تاريخ : 24/4 تا 18/6/1364

عمليات قادر

جبهه جنوب، موقعيت : جنوب آبادان - تاريخ : 20/11/1364 تا 9/2/1365

عمليات والفجر 8

جبهه شمال غرب، موقعيت : شرق سليمانيه - تاريخ : 5 تا 9/12/1364

عمليات والفجر 9

جبهه غرب، موقعيت : مهران - تاريخ : 9 تا 19/4/1365

عمليات كربلاي ۱

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب پادگان حاج عمران - تاريخ : 10 و 11/6/1365

عمليات كربلاي 2

جبهه شمال غرب، موقعيت : كركوك - تاريخ : 19 و 20/7/1365

عمليات فتح 1

جبهه جنوب، موقعيت : جنوب و غرب خرمشهر - تاريخ : 3 تا 5/10/1365

عمليات كربلاي 4

جبهه جنوب، موقعيت : شلمچه - تاريخ : 19/10 تاغ 4/12/1365

عمليات كربلاي 5

جبهه جنوب، موقعيت : شلمچه - تاريخ : 3 تا 13/12/1365

عمليات تكميلي كربلاي 5

جبهه غرب، موقعيت : نفت شهر - تاريخ : 23 و 24/10/1365

عمليات كربلاي 6

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب پادگان حاج عمران – تاريخ : 13 تا 17/12/1365

عمليات كربلاي 7

جبهه جنوب، موقعيت : شلمچه - تاريخ : 18 تا 22/1/1366

عمليات كربلاي 8

جبهه شمال غرب، موقعيت : شمال سليمانيه - تاريخ : 25/1 تا 5/2/1366

عمليات كربلاي 10

جبهه شمال غرب، موقعيت : شمال سليمانيه - تاريخ : 21/3 تا 5/4/1366

عمليات نصر 4

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب سردشت - تاريخ : 14 و 15/5/1366

عمليات نصر 7

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب ماووت - تاريخ : 29/8 تا 5/9/1366

عمليات نصر 8

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب ماووت - تاريخ : 15/10 تا 2/11/1366

عمليات بيت المقدس 2

جبهه شمال غرب، موقعيت : جنوب ماووت - تاريخ : 24 تا 29/12/1366

عمليات بيت المقدس 3

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب نوسود - تاريخ : 24 تا 29/12/1366

عمليات والفجر 10

جبهه شمال غرب، موقعيت : جنوب درياچه دربنديخان - تاريخ : 5 تا 9/1/1367

عمليات بيت المقدس 4

جبهه شمال غرب، موقعيت : غرب ماووت - تاريخ : 26 و 27/2/1367

عمليات بيت المقدس 6

جبهه جنوب، موقعيت : شلمچه - تاريخ : 22 تا 25/3/1367

عمليات بيت المقدس 7

 

 

  

گام به گام با امام خميني (ره) در 8 سال دفاع مقدس

امام خميني

اولين پيام امام درباره جنگ در دوم مهر 1359

شما مي‌دانيد كه اين جنگ بين ايران و بعثيان عراق جنگ بين اسلام و كفر و قرآن كريم و الحاد است از اين جهت بر همه شما و ما مسلمانان جهان لازم است كه از اسلام عزيز و قرآن كريم دفاع كنيم و اين خيانتكاران را به جهنم بفرستيم. شما برادران ارتشي و غيرارتشي و همه قواي مسلح... از شيطان‌هاي بزرگ و كوچك نهراسيد و براي دفاع از اسلام  و كشورهاي اسلامي بپا خيزيد. خداوند با شماست.

امام خميني (ره)

بركات جنگ در 8 سال دفاع مقدس

هر روز ما در جنگ بركاتي داشته‌ايم كه در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ايم ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ايم. ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهان‌خواران كنار زده‌ايم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ايم. ما در جنگ به اين نتيجه رسيديم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم. ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پربار اسلامي‌مان را محكم كرديم. ما در جنگ حس برادري و وطن‌دوستي را در نهاد يكايك مردممان باور كرديم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مي‌توان ساليان سال دفاع كرد.

امام خميني(ره)

با امام در علميات ثامن‌الائمه(ع)

در اين عمليات كه منجر به خارج شدن آبادان از محاصره كامل رژيم بعثي شد امام فرمودند: من منتظرم كه اين حصر آبادان از بين برود و هشدار مي‌دهم به پاسداران، قواي انتظامي و فرماندهان انتظامي كه بايد اين حصر شكسته بشود.»

 

با امام در عمليات بيت‌المقدس

در اين عمليات كه امام از آن به عنوان فتح الفتوح ياد كردند، شهر بستان و 250 كيلومتر مربع از خاك كشورمان آزاد شد. امام بعد از عمليات طريق القدس فرمودند: «آنچه براي اينجانب غرورانگيز و افتخارآفرين است روحيه بزرگ و قلوب سرشار از ايمان و روح شهادت‌طلبي اين عزيزاني كه سربازان حقيقي ولي‌الله الاعظم ارواحنا فداه هستند مي‌باشد و اين است فتح الفتوح.»

امام خميني

با امام در عمليات فتح المبين

در اين عمليات كه بخش وسيعي از خاك كشورمان آزاد و شهرهايي از تيررس توپخانه دشمن بعثي خارج شد 15هزار عراقي اسير شدند. امام در اين رابطه فرمودند: «پيروزي عظيمي كه رزمندگان شجاع و متعهد ما... در فتح‌المبين به دست آوردند كه همه جهان آن را با تمام كوشش تاكنون نتوانسته‌ عرضه كنند... و آنچنان شكست آشكاري به دشمن وارد كرد كه در تاريخ جنگ بي‌نظير و كم‌نظير بوده است آيا در ظرف يك هفته، بيش از 15 هزار اسير و هزاران مقتول و هزاران مجروح و آن همه غنائم جنگي امري عادي است؟»

امام خميني

با امام در پذيرش قطعنامه 598

در 27 تير 1367 اين قطعنامه كه حاوي آتش‌بس بود توسط امام پذيرفته شد، امام فرمودند: «قبول قطعنامه از طرف جمهوري اسلامي ايران به معناي حل مساله جنگ نيست با اعلام اين تصميم حربه تبليغات جهان‌خواران عليه ما كند شده است، ما خواستيم به دنيا ثابت كنيم كه صدام معتقد به مجامع بين‌المللي نيست.

 

امام خميني

با امام در عمليات مرصاد

امام خطاب به منافقين كه در اين عمليات تار و مار شدند فرمود: ننگتان باد اي تفاله‌هاي شيطان و عارتان باد اي خود فروختگان به جنايت‌كاران بين‌المللي كه در سوراخ‌ها خزيده و در مقابل ملتي كه در برابر قدرت‌ها برخاسته است به خرابكاري‌هايي جاهلانه پرداخته‌ايد.

با امام در بزرگداشت دفاع مقدس

«اينجانب به نويسندگان و گويندگان و تحليل‌گران و نقاشان و همه‌ي هنرمندان پيشنهاد مي‌كنم تا هميشه به خصوص در اين هفته (دفاع مقدس) آنچه در توان دارند در طبق اخلاص گذاشته و تقديم به اين سلحشوران عظمت‌آفرين و ملت ايران و اسلام  بزرگ نمايند، و بدين ترتيب به گوشه‌اي از وظيفه اسلامي، انساني، ملي، ميهني خود عمل نمايند



تبليغات و رسانه هادر 8 سال دفاع مقدس نقش بسيار مهمي را ايفا كردند
سپاه نيوز: مسئول حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه قمر بني هاشم(ع) درجمع مسئولين روابط عمومي و تبليغات سپاه استان و نواحي تابعه گفت: تبليغات و رسانه هادر 8 سال دفاع مقدس نقش بسيار مهمي را ايفا كردند و توانستند به خوبي مسئوليت خود را ايفا كنند.

به گزارش سپاه نيوز؛ حجت الاسلام حسنعلي موذني با تأكيد بر اين كه تبليغات و اطلاع رساني ريشه هاي عميقي در فرهنگ ديني و اسلامي دارد ياد آور شد: در دنياي پيشرفته امروز اطلاع رساني از ضروري ترين و اصلي ترين عوامل توسعه كشور محسوب مي شود. وي استفاده از ابزار نوين اطلاع رساني را موجب اثر بخش و كارآمدي بخش هاي مختلف سازمان يا اداره بويژه روابط عمومي ها دانست و يادآور شد: روابط عمومي ها مي توانند نقش مفيد و حضور موثري در رفع مسائل و مشكلات داشته باشند.
حجت الاسلام موذني با اشاره به جنگ نرم و شبيخون فرهنگي دشمن وظيفه روابط عمومي و تبليغات را در مقابله با اين تهاجم بسيار بزرگ ومهم ارزيابي كرد و افزود: دشمن با ترفندهاي مختلف به دنبال مقابله با نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است و در اين راستا از همه ترفندها مي كند .
وي ايجاد وحدت، اميد، دل گرمي را از ديگر وظايف روابط عمومي ها دانست و گفت: جنگ نرم دشمن پايان پذير نيست و ما همه بايد آماده مقابله با ترفند هاي مختلف دشمن باشيم
 


ملت ايران در ‌دفاع مقدس عالي‌ترين جلوه‌هاي ايثار را به نمايش گذاشتند
سپاه نيوز: معاون سياسي‌ امنيتي استاندار ايلام گفت: ملت ايران در دوران دفاع مقدس عالي‌ترين جلوه‌هاي ايثار را به نمايش گذاشتند.

به گزارش سپاه نيوز؛ حجت‌الاسلام صحبت‌الله رحماني در نشست اعضاي ستاد بزرگداشت هفته دفاع مقدس اظهار داشت: ايثار رزمندگان، انقلاب اسلامي را به اوج افتخار رسانيده است.
وي ادامه داد: اكنون اقتدار ايران اسلامي مديون دلاورمردي‌هاي رزمندگان اسلام است، پس بايد با تاسي و الگوگيري از راه شهدا راه مستقيم و سعادتمندانه را در اين برهه از زمان شناسايي كرد.
اين مسئول اضافه كرد: شهدا با نثار جان خود به عنوان عزيزترين داشته، در برابر ظلم و تجاوز دشمنان اسلام قد علم كرده و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نبودند. رحماني تصريح كرد: اجراي ويژه برنامه‌هاي فرهنگي مانند يادواره شهدا گامي در راستاي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت بوده كه در جاي خود قابل تقدير است.
وي از دست‌اندركاران برپايي يادواره‌هاي شهدا و آيين‌هاي بزرگداشت هفته دفاع مقدس تقدير كرد و افزود: بايد متوليان فرهنگي جامعه اجراي برنامه‌هاي فرهنگي در اين بخش را در اولويت كاري خود قرار دهند.
اين مسئول اضافه كرد: برپايي يادواره شهدا در راستاي ارج نهادن به مقام شامخ آنان و خانواده‌هاي معظم شاهد است.
رحماني تصريح كرد: شهدا حق بزرگي به گردن همه ملت ايران اسلامي داشته و بايد تك تك مردم دين خود را نسبت به شهدا ادا كنند.
معاون سياسي ‌‌امنيتي استاندار ايلام گفت: دوران دفاع مقدس ماندگارترين، شورانگيزترين و ارزشمندترين افتخار ملت و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است. وي ادامه داد: در دوران دفاع مقدس ملت سرافراز ايران اسلامي توانستند با تكيه به خداوند و رهبري امام خميني (ره) برتمام مشكلات فائق آمده و دشمنان متجاوز را از سرزمين مقدس جمهوري اسلامي خارج كنند.
اين مسئول اضافه كرد: اكنون نظام مقدس جمهوري اسلامي در بهترين شرايط ممكن و با اقتدار كامل در جهان شناخته شده است.
رحماني تصريح كرد: اين موفقيت بزرگ حاصل رهبري داهيانه مقام معظم رهبري و اتحاد و همدلي ملت ايران اسلامي است.

پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357 و حاكميت نظام جمهوري اسلامي در ايران وضعيت تازه‌اي را در منطقه و جهان پديد آورد. خروج ايران از زير سايه بلوك غرب در نظام دو قطبي و اعلام استقلال كامل در نظام بين‌المللي و خروج از دايره‌وار بستگان امريكا در همسايگي شوروي، محسوس‌ترين تبعات اين انقلاب بود. رهايي يك ملت از وابستگي و كسب استقلال و آزادي در مهمترين منطقه نفت‌خيز جهان - كه دولت‌هاي آن فاقد مشروعيت مردمي بودند 

- ارائه ايد‌ئولوژي جديد براي مبارزه با اسرائيل در وضعيتي كه ايد‌ئولوژي‌هاي گذشته ناتواني خود را براي مقابله با اسرائيل نشان داده بودند، بخشي از عواقب پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه نظام بين‌الملل نمي‌توانست در مورد آن بدون واكنش باقي بماند. خصوصاً از امريكا و هم‌پيمانان منطقه‌اي آن در خاورميانه، بيشترين برخوردها انتظار مي‌رفت.

بروز بحران‌هاي متعدد و گسترده و پي در پي داخلي، افزايش حضور ناوهاي آمريكايي در خليج‌فارس و تشكيل ناوگان پنجم دريايي امريكا به منظور پر كردن خلأ قدرت در اين منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ايران)، تشكيل "نيروي يك صد و ده هزار نفري واكنش سريع" در ارتش امريكا به منظور حضور سريع در مناطق ويژه، فعاليت جديد نيروهاي امريكايي در پايگاه‌هاي نظامي كشور تركيه در همسايگي ايران و پذيرش شاه در امريكا، هركدام تهديدي از سوي امريكا عليه ايران اسلامي محسوب مي‌شد. جدي بودن اين تهديدات به خصوص با حمله امريكا به ايران در صحراي طبس -كه به شكست امريكايي‌ها انجاميد ـ و با حمايت از كودتاي نوژه - كه در آستانه وقوع كشف گرديد - آشكار شد.

از سوي ديگر، حكومت عراق كه امضاي قرارداد 1975 الجزاير را تحميل بر خود مي‌دانست و همواره در پي فرصت بود كه به هر نحو ممكن از عملي شدن آن شانه خالي كند گرايش به سمت غرب را آغاز كرده بود.

 مراودات ديپلماتيك جديد سران حكومت عراق با حاكمان عربستان سعودي در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، بركناري "حسن البكر" رئيس جمهوري عراق و جايگزين شدن صدام حسين به جاي وي اندكي پس از پيروزي انقلاب، تيره شدن روابط عراق با سوريه پس از بركناري حسن البكر، تصفيه دروني حزب بعث و اعدام عناصر برجسته حزب كمونيست عراق، همگي نشان‌دهنده تغيير جهت حزب بعث عراق به سمت غرب بود. در اين حال حكومت عراق با اخراج رهبر انقلاب اسلامي ايران از عراق در آبان 1357، همچنين پس از انقلاب ايران با اعدام روحانيان مبارز عراق از جمله آيت‌الله سيد محمد باقر صدر و اخراج ايرانيان مقيم عراق، آموزش و تسليح گروه‌هاي موسوم به خلق عرب در خوزستان دشمني خود را با انقلاب اسلامي آشكار مي‌ساخت. 

هدف اين اقدامات حكومت عراق، دامن زدن به جنگ سرد عليه ايران اسلامي تلقي مي‌شد. از همان اوايل تشكيل نظام اسلامي در ايران، اوضاع استان‌هاي هم مرز با عراق بحراني شد و از خوزستان تا آذربايجان غربي دست خوش حوادثي گرديد كه گروه‌هاي ضدانقلاب داخلي با حمايت عراق و يا عناصر عراقي تبار ايجاد مي‌كردند. ارتش عراق نيز دور از صحنه نبود، بلكه با اقدامات مهندسي منطقه را براي شروع نبردي سنگين آماده مي‌كرد و در اين حال با تجاوزات زميني، هوايي و دريايي و با راه انداختن جنگ رواني عليه ايران، قدرت واكنش قواي ايران را مي‌آزمود و معابر وصولي مناسب را براي آغاز هجوم سراسري شناسايي مي‌كرد.

در مقابل، نظام نوپاي جمهوري اسلامي كه هيچ انديشه فرامرزي به جز صدور فرهنگ انقلاب اسلامي نداشت، در همان روزهاي آغازين انقلاب به سرعت از توان نظامي خود كاست، مستشاران نظامي امريكايي را از كشور اخراج كرد، از پيمان نظامي و منطقه‌اي "سنتو" خارج شد، قرارداد خريد زيردريايي و آواكس را با كشورهاي آلمان و امريكا لغو كرد، سقف پرسنل ارتش را از پانصد هزار تن به نصف تقليل داد و دوره خدمت وظيفه را از دو سال به يك سال كاهش داد. 

اين وضعيت تا گذشت شش ماه پس از انقلاب ادامه داشت، اما پس از بروز چندين بحران در شش ماهه اول انقلاب - كه آخرين آن، بحران بزرگ پاوه بود و پس از اين كه امريكايي‌ها شاه را پذيرفتند، اقدامات بازدارنده به مرور آغاز شد. تشكيل سپاه پاسداران و شروع تحول در ارتش و بازسازي آن - كه از همان روزهاي اول انقلاب آغاز شده بود - بخشي از اين اقدامات بازدارنده محسوب مي‌شد. افزايش خدمت سربازي از 12 ماه به 18 ماه و واگذاري فرماندهي كل قوا به رئيس جمهور وقت - كه افزايش انسجام تشكيلات نظمي را در پي داشت و مي‌توانست موجب هماهنگي قواي لشكري و كشوري شود - نيز بخش ديگري از اقدامات بازدارنده ايران به شمار مي‌رفت. به موازات اين تلاش‌ها، تصرف سفارت خانه امريكا در تهران، بسياري از برنامه‌هاي ضدامنيتي امريكا عليه ايران را فاش كرد و اسناد به دست آمده از آن، ضمن آن كه عوامل داخلي امريكا را كه نقش‌هاي مهمي در تكميل توطئه امريكا عليه ايران داشتند، افشا كرد، بسياري از تهديدات را نيز برطرف كرد. اين اقدامات با كشف كودتاي نوژه تكميل گرديد.

البته اقدامات بازدارنده ايران در حدي نبود كه مانع از هجوم سراسري ارتش عراق به خاك ايران شود. در اين وضعيت، قواي مسلح نوپاي ايران با بحران‌هاي داخلي درگير بودند. 

بحران‌هايي كه حتي بخش‌هايي از استان‌هاي غربي كشور را به ميدان جنگ‌هاي پارتيزاني تبديل كرده بود. ارتش و سپاه هر دو براي مقابله با ضدانقلاب مسلح درگير بودند، امّا مسئوليت اصلي مقابله با جنگ رواني، آشوب، ترور، ارعاب مردم و شهادت عناصر شاخص انقلاب، متوجه سپاه بود و عملاً عمده توان سپاه را به خود مشغول كرده بود و سپاه با گسترش توان خود در سراسر كشور به حفظ امنيت شهرها، روستاها، جاده‌ها و بسياري از مناطق مرزي مي‌پرداخت. به اين ترتيب، در برابر معابر وصولي ارتش عراق كم‌تر از 20 درصد توان موجود قواي مسلح ايران به كار گرفته شده بود و بقيه در ساير نقاط كشور در حال برقراري نظم و حفظ امنيت بودند. 

طراحي كودتاي نوژه نيز در ارتش ايران - كه در حال تحول از ارتش شاهنشاهي به ارتش جمهوري اسلامي بود - نقش تخريبي بسياري داشت و موقعيت ارتش را - كه به علت تدبير غلط شاه در كوران انقلاب و قرار گرفتن در برابر مردم تضعيف شده بود و مي‌رفت كه با رهبري امام بازسازي شود - مجدداً تضعيف كرد. از سوي ديگر، دشمن در ارزيابي بحران‌هاي موجود در كشور، دچار اشتباه شده بود و اين وضعيت را به عدم ثبات نظام تعبير مي‌كرد. 

به گمان دشمن در صورت يك تهاجم خارجي، نظام جديد ايران دچار گسستگي مي‌شد و فرو مي‌ريخت. با اين پيش‌فرض، چند ديدار بين مقامات عالي‌رتبه عراقي و امريكايي صورت گرفت و پس از هماهنگي‌هاي لازم، عراق در شهريور 1359 تجاوزات خود به ايران را تشديد و چندين نقطه از خاك ايران را اشغال كرد تا ضمن آزمايش توانايي قواي مسلح ايران، واكنش افكار جهانيان را نيز بسنجد. 

در مقابل، قواي مسلح جمهوري اسلامي نتوانستند واكنش بازدارنده از خود نشان دهند و افكار عمومي جهانيان نيز در برابر اين تجاوزات واكنشي نشان نداد، لذا حكومت عراق پس از آن كه قرارداد 1975 الجزاير را رسماً در تاريخ 27/6/1359 به طور يك جانبه لغو كرد، در تاريخ 31/6/1359 هجوم سراسري خود را به خاك ايران اسلامي آغاز كرد.

تجاوز همه جانبه ارتش عراق، اشغال ناقص
در آغاز تجاوز سراسري، توپخانه‌هاي عراق به شدت شهرهاي مرزي ايران را گلوله‌باران كردند و هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش عراق در عمق ايران تا تهران به پرواز درآمدند و به بمباران چندين شهرپرداختند. اين اقدام عراق بيش از آن كه اهميت نظامي داشته باشد، اهميت رواني داشت، به عبارت ديگر، عراق هجوم سراسري زميني خود را با جنگ رواني آغاز كرد تا زمينه را براي پيش‌روي نيروهاي پياده تسهيل كند، لذا پس از هجوم گسترده هوايي و شليك انبوه آتش توپخانه دشمن، عمليات سراسري زميني او آغاز شد.

عراق در اين هجوم، استراتژي "جنگ پرشدت و كوتاه مدت" را برگزيده بود، امّا بلافاصله پس از هجوم هوايي دشمن، امام خميني ابتكار عمل در جنگ رواني به دست گرفت، بحران را مهار كرد و در آرامش به دست آمده، مسئولان كشوري و لشكري زمينه منابعي به وجود آورد تدابير لازم را بينديشند و اعتماد به نفس مردم نيز تقويت شود و به عنوان نيروي تأخيري وارد ميدان شوند. امام با اصلي اعلام كردن جنگ، تأكيد بر وحدت ملي، حمايت از فرماندهان نظامي و باز گذاشتن دست فرمانده كل قوا (رئيس جمهوري وقت)، زمينه‌هاي لازم را براي برنامه‌ريزي فرماندهان فراهم آورد و استراتژي خودي را با عنوان "سلب آرامش از دشمن" اعلام كردند.

واكنش امام، مردم و نظام، نادرستي پيش‌فرض‌هاي دشمن را آشكار ساخت و بدين ترتيب استراتژي جنگ سريع و پرشدت به نتيجه مورد نظر حاكمان عراق نرسيد. پس از گذشت سه روز از آغاز جنگ، تحليل‌گران نظامي اهداف عراق از شروع جنگ را دست نيافتني دانستند و ارتش اين كشور را شكست خورده تلقي كردند. حكومت عراق نيز پس از گذشت شش روز از آغاز جنگ، لحن اوليه خود را تغيير داد و از پايان جنگ سخن به ميان آورد.

عراق در هفته اول جنگ، شهرهايي را اشغال كرد كه اغلب كوچك و بعضي در حد يك بخش بودند. بزرگ‌ترين شهري كه در هفته اول جنگ به اشغال درآمد قصرشيرين بود. عراق در اشغال شهرها با مشكل روبه رو بود و به جز سومار و موسيان كه وسعتي بيش از يك بخش ندارند، در بقيه شهرها با مقاومت سرسختانه مواجه شد. ارتش عراق در پايان هفته اول دشت‌هاي وسيعي را پشت سر گذاشته بود و تعدادي از شهرها را با دادن تلفات فراوان، تصرف كرده بود؛ امّا در جبهه غرب پشت دروازه‌هاي سرپل‌ذهاب و گيلان‌غرب و در جبهه جنوب پشت دروازه‌هاي خرمشهر و اهواز و پشت رودخانه كرخه (در منطقه دزفول) متوقف شده بود. به اين ترتيب هدف ارتش عراق هم در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب ناقص ماند، لذا پس از پايان هفته اول، استراتژي عراق از "جنگ سريع و پرشدت" به "جنگ بلند مدت و فرسايشي" تبديل شد. در جبهه غرب، عراق تمايلي به سرمايه‌گذاري بيش‌تر نداشت و در جبهه جنوب نيز، هدف خود را از تصرف خوزستان به تصرف خرمشهر و آبادان محدود كرد. از آغاز هفته دوم جنگ، عراق حمله خود را به خرمشهر آغاز كرد و در همان حال، شعار صلح خواهي نيز سر مي‌داد. عراق در صورت موفقيت، مي‌توانست لااقل با در دست داشتن مناطق مهم، ادعاي حاكميت خود بر اروندرود را به ايران تحميل كند و بدين ترتيب مطامع تاريخي عراق در خصوص انتقال مرزهايش به ساحل شرقي اروندرود تحقق مي‌يافت.

امّا جنگ در خرمشهر به درازا كشيد و نيروهاي مدافع شهر كه از مرز تا پل‌نو هفت روز در مقابل دشمن ايستادگي كرده بودند، در محله‌هاي خرمشهر از پل‌نو تا پل خرمشهر - آبادان نيز 28 روز تمام جنگيدند، در حالي كه با انسداد جاده‌هاي اهوازـ خرمشهر و اهواز - آبادان و ماهشهر - آبادان، كه به ترتيب در تاريخ‌هاي 5/7/59،19/7/59 و 23/7/59 مسدود شد، شهر در محاصره كامل قرار داشت.

پس از سقوط خرمشهر، دشمن، تصرف آبادان را هدف قرار داد. چهار روز پس از سقوط خرمشهر نيروهاي عراقي با عبور از رود بهمنشير در منطقه كوي ذوالفقاريه، وارد جزيره آبادان شدند، ليكن با همت مدافعان آبادان، متجاوزان به كلي منهدم شدند. بطوري كه، عراق تا پايان جنگ، ديگر براي عبور از بهمنشير و ورود به آبادان به استقبال خطر نرفت و سرمايه‌گذاري جدي نكرد. بنابراين، ارتش عراق در اشغال هدف محدود شده خود نيز ناكام ماند و بخش جنوبي خرمشهر (جنوب كارون) و جزيره آبادان از اشغال دشمن مصون ماند و به اين ترتيب با تصرف ناقص اهداف، يك خط پدافندي ناقص و آسيب‌پذير به دشمن تحميل شد.

دو هفته پس از حادثه كوي ذوالفقاريه، عراق براي تصرف مجدد سوسنگرد - كه در تاريخ 1359/7/10 آزاد شده بود - حمله كرد امّا اين بار نيز با مقاومت سرسختانه خودي روبه رو شد و پس از 72 ساعت، شكست خورد. بدين ترتيب استراتژي (عملياتي) "سلب آرامش از دشمن" به نتيجه رسيد و ارتش عراق را مجبور به پذيرش وضعيتي آسيب‌پذير كرد. در عين حال عراق كه در مقايسه توان نظامي دو كشور، توازن نظامي موجود را به نفع خود مي‌ديد، مي‌ديد، حاضر به عقب‌نشيني نبود و مي‌خواست در مذاكرات آتي، مناطق اشغالي را عامل تضمين كسب امتياز از ايران قرار دهد. پس از اشغال سرزمين‌هاي ايران، چندين بار هيئت‌هاي صلح بين ايران و عراق تردد كردند. سازمان كنفرانس اسلامي و سازمان غيرمتعهدها هركدام هيئتي را مأمور به ميانجي‌گري كرد. همچنين نماينده دبيركل سازمان ملل متحد نيز چند بار به تهران آمد و به بغداد سفر كرد.

 تهران هيچ‌گاه راه را به روي فعاليت ديپلماتيك نبست امّا ميانجي‌گران هيچ طرح تضمين شده‌اي براي آزادي سرزمين‌هاي اشغالي نداشتند، بلكه تنها ايران را به قبول آتش‌بس توصيه مي‌كردند! 

از جمله اين طرح‌ها قطعنامه 479 شوراي امنيت سازمان ملل در تاريخ 7/7/59 بود كه بدون توجه به حقوق ايران خواهان پايان بخشبدن به درگيري‌ها شده بود. در مقابل، ايران كه از موضع ثابتي برخوردار بود و اعلام مي‌كرد كه قبل از هر چيز بايد ارتش عراق بدون قيد و شرط از سرزمين‌هاي عقب‌نشيني كند، تنها راه چاره را در اقدام نظامي مي‌ديد.

بن‌بست در جنگ، تحول در استراتژي

مدتي پس از هجوم سراسري ارتش عراق، در چهار چوب استراتژي "آزادسازي سرزمين‌هاي اشغال شده "چهار عمليات گسترده طرح‌ريزي شد كه در صورت موفقيت، نه تنها سرزمين‌هاي اشغالي آزاد مي‌شد و مرزهاي بين‌المللي در استان خوزستان تأمين مي‌گرديد، بلكه دشمن تا حومه بصره تعقيب مي‌شد. امّا ابزار كافي براي اجراي اين استراتژي در دست نبود و توان به كار گرفته شده نيازهاي عملياتي را كفايت نمي‌كرد؛ لذا استراتژي ياد شده به نتيجه نرسيد و جنگ با بن‌بست روبرو شد. فرماندهي جنگ كه براي اجراي اين استراتژي مي‌بايست سازمان‌هاي ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي را به كار گرفت، به جز ارتش، به كارگيري ساير ابزارها را توصيه نمي‌كرد ضمن، آنكه روش‌هاي به كار گرفته شده نيز كاربرد لازم را نداشتند.

در اين اوضاع، بازنگري و ارزيابي عمل كرد گذشته به كوشش برخي از نخبگان نظامي آغاز شد و نيروهاي خودي در بستر نبردهاي محدود، با روش آزمون و خطا به بررسي پرداختند، ليكن وظيفه اصلي در اين راستا متوجه فرمانده كل قوا (رئيس جمهور وقت) بود، امّا وي پس از احساس بن‌بست، جهت يافتن راه‌حل نظامي براي جنگ، اقدامي نكرد.

فرمانده كل قوا براي باز كردن گره جنگ تدبيري نداشت و نيز از انديشه نخبگاني كه اوضاع جنگ را درك مي‌كردند، ياري نمي‌خواست.

وي پس از ناكامي نبردهاي پل نادري، نصر و توكل، پنج ماه فرصت بازنگري داشت، امّا هيچ تدبير و راه كار جديدي ارائه نكرد بلكه با روي آوردن به بحران‌هاي داخلي و نزديك شدن به سازمان‌هاي مخالف نظام و روي در روي قرار گرفتن با اكثريت مردم، از پشتوانه مردمي و ملي نيز بي‌بهره شد و ضرورت عزل خود را قطعي كرد، كه در اين هنگام رهبري نظام در 2/3/60 وي را از سمت فرمانده كل قوا بر كنار كرد. پس از بركناري رئيس جمهور (بني‌صدر) از مقام فرماندهي كل قوا، گروه‌هاي مخالف نظام كه با وي هم‌پيمان شده بودند، موقعيت را براي تشديد بحران داخلي مناسب ديدند، بدان اميد كه رئيس جمهور هم‌چنان از حمايت مردمي برخوردار است و از اين موقعيت آنان نيز بهره خواهند برد. 

با اعلام طرح عدم كفايت سياسي بني صدر در مجلس شوراي اسلامي در 26/3/60 سازمان مجاهدين خلق (منافقين) - كه از همان روزهاي اول انقلاب اقدام به جمع‌آوري سلاح و تشكيل تيم‌هاي مخفي كرده بود - به حمايت از رئيس جمهور يك راه‌پيمايي غيرقانوني خشونت‌بار به راه انداخت. برخلاف تصور سازمان واكنش شديد مردم را نيز برانگيخت. لذا از روز بعد از اين واقعه، سازمان كه از قبل آماده ورود به فاز نظامي شده بود، رفتار تشكيلاتي خود را تغيير داد به اقدامات نظامي و مخفيانه روي آورد؛ ترورها و بمب‌گذاري آغاز شد، بسياري از مردم عادي مورد سوءقصد مسلحانه قرار گرفتند و نيز بسياري از مسئولان كشوري از جمله 72 عضو برجسته نظام در انفجار هفتم تيرماه 1360 در مقر حزب جمهوري اسلامي به شهادت رسيدند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه با تحول در فرماندهي عالي جنگ، ميدان مانور پيدا كرده بود و مي‌بايست در صحنه جنگ قابليت‌هاي خود را به نمايش مي‌گذاشت، ناگزير شد در گسترده‌اي بسيار بيشتر و با حساسيتي افزون‌تر از گذشته، براي برقراري امنيت در سطح كشور وارد عمل شود و به عنوان نيروي اصلي پاسدار انقلاب، در كنار نيروهاي كميته‌هاي انقلاب اسلامي و ساير نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي از جمله اطلاعات نخست‌وزيري، به حفاظت از اماكن و شخصيت‌ها، شناسايي خانه‌هاي تيمي و انهدام تشكيلات منافقين و عناصر آن بپردازد. بني‌صدر و رجوي كه هر يك با اتكا به نيروهاي يكديگر، به هم نزديك شده بودند، به پاريس گريختند و مركزيت سياسي محاربه با نظام را در خارج كشور مستقر كردند، امّا مركزيت نظامي سازمان كه به رهبري موسي خياباني در داخل كشور استقرار داشت، به دنبال انهدام پي در پي خانه‌هاي تيمي و تشكيلات سازمان، طي يك عمليات سقوط كرد و با كشته شدن موسي خياباني و اشرف ربيعي (همسر رجوي)، فرماندهي و رهبري سازمان منافقين در داخل كشور فرو پاشيد و سازمان جايگاه خود را به عنوان يك مدعي داخلي به كلي از دست داد و به يك نيروي ايذايي تبديل گرديد.

از سوي ديگر، در همين حال به رغم تشديد بحران داخلي كه نتيجه آن، ناامني در عقبه‌هاي استراتژيك جنگ مي‌بود و شمار فراواني از نيروهاي سپاه و بسيج را معطوف خود مي‌كرد، رهبري نظام بر اصلي نگه داشتن جنگ تاكيد مي‌كرد. امام خميني با اولويت‌بندي مصالح كشور، اولويت شماره يك را به جنگ اختصاص داد. 

در اين حال، چنين با برطرف شدن موانع هماهنگي بين سپاه و ارتش، فرصت به كارگيري انديشه‌هاي جديد نظامي كه از اسفندماه 1359 پايه‌ريزي و در نبردهاي محدود از جمله عمليات فرمانده كل قوا در21/3/60 آزمايش شده بود، به وجود آمد. علاوه بر اين، با رفع موانع براي ورود سپاه به ميدان جنگ، زمينه لازم براي جذب نيروهاي انقلابي و شكل‌دهي به اين نيروها در قالب سازمان رزم، به وجود آمده بود و ظرفيت به كارگيري نيروهاي مردمي ايجاد شد، لذا سپاه مي‌بايست در كنار ايجاد امنيت در كشور و مقابله با جرياني كه مردم، دولت، مجلس و قوه قضاييه را تهديد مي‌كرد، به مسئله جنگ به عنوان اصلي‌ترين مأموريت خود، مي‌پرداخت.

آزادسازي مناطق اشغال شده
در وضعيت جديد مسئوليت سپاه در جنگ بسيار مهم بود و تحول در فرماندهي ارتش كه با فرماندهي سرهنگ علي صياد شيرازي در نيروي زميني ارتش ايجاد شده بود و هماهنگي فوق‌العاده وي و ستادش با سپاه، اين مسئوليت را سنگين‌تر مي‌كرد. تعيين استراتژي جديد نظامي، تعيين مناطق عملياتي، حفظ ابتكار عمل در نبردها، چگونگي گسترش سپاه براي جذب بيشتر نيروهاي مردمي و مقابله اساسي با دشمن و نيز نقش سپاه و ارتش از جمله مواردي بود كه به خوبي پي‌گيري شد و به سرانجامي مطلوب رسيد. سپاه و ارتش مشتركاً در تبيين و اجراي اين موارد عمل كردند و در چهار عمليات گسترده در جنوب، محاصره آبادان، اهواز، شوش و دزفول را شكستند و شهرهاي بستان و خرمشهر را آزاد كردند و در بسياري از نقاط خوزستان به مرز دست يافتند، اگرچه پاره‌اي از نقاط چون شلمچه، طلائيه، فكه و دويرج همچنان در اشغال دشمن باقي ماند. در پايان اين مرحله كه به مرحله آزادسازي موسوم است، حدود 20% از مناطقي كه در آغاز جنگ اشغال شده بود، از جمله نقاط حساس مرزي ياد شده در جنوب و چندين ارتفاع و شهر مرزي در غرب در اشغال دشمن باقي بود. همچنين تا آن جا كه تأمين مرزها ايجاب مي‌كرد، تعقيب دشمن نيز جزو اهداف استراتژي دوره آزادسازي محسوب مي‌شد، از همين روست كه در عمليات نصر (هويزه) و نيز در عمليات بيت‌المقدس (فتح خرمشهر) پيش‌بيني شده بود كه پس از آزادي خرمشهر، دشمن تا حومه بصره تعقيب شود. امّا در هيچ يك از دو عمليات، عبور از مرز صورت نگرفت. 

در صورتي كه اجراي آخرين مرحله عمليات بيت‌المقدس تحقق مي‌يافت و دشمن در آن سوي مرز با موفقيت تعقيب مي‌گرديد، مسلما در تصميم‌گيري براي ادامه و يا پايان جنگ تأثير مهمي مي‌گذاشت. به عبارت ديگر، در اختيار داشتن قسمتي از شرق بصره كه مي‌توانست عامل فشار به عراق براي تخليه سرزمين تحت اشغال مانده باشد، ممكن بود ضرورت ادامه جنگ را منتفي كند.

عبور از مرز براي تعقيب دشمن
در عمليات بيت‌المقدس به فتح خرمشهر اكتفا شد و آخرين مرحله آن عملي نگرديد، لذا شلمچه در دست دشمن باقي ماند و خرمشهر و آبادان همچنان در معرض تهديد بود. همچنين از فكه تا قصرشيرين نيز، ارتفاعات مرزي همچنان در اشغال بود و شهرهاي مرزي يا در اشغال مانده بود، يا زير ديد و تير نظاميان عراقي قرار داشت.

ارتش عراق كه خسارت‌هاي خود را در دو سال جنگ به سرعت ترميم كرده بود، پس از فتح خرمشهر بيش از آغاز جنگ نيرو و تجهيزات داشت. ارزيابي روحيه تجاوزگر رهبري عراق به خصوص صدام حسين، نشان مي‌داد كه ارتش عراق همچنان يك تهديد جدي عليه جمهوري اسلامي ايران به حساب مي‌آيد. از سوي ديگر، منطق نظامي حكم مي‌كرد در وضعيتي كه برتري با خودي است و دور پيروزي ادامه دارد، جنگ تا دست‌يابي به موقعيتي مستحكم ادامه يابد، به خصوص كه هيچ نداي ميانجي‌گرانه جدي در جهان شنيده نمي‌شد. محافل بين‌المللي درباره حقوق ايران سكوت كرده بودند و عراق هنوز 2500 كيلومتر مربع از سرزمين‌هاي ايران اسلامي را تحت اشغال داشت و هيچ نشانه‌اي از عقب‌نشيني سياسي طرف مغلوب مشاهده نمي‌شد؛ كوچكترين امتيازي براي ايران در نظر گرفته نشده بود، حتي از محكوميت متجاوز خبري شنيده نمي‌شد و پرداخت غرامت به ايران به فراموشي سپرده شده بود، لذا براي كسب موقعيت برتر و دست‌يابي به موفقيتي كه با استفاده از آن، امكان احقاق حقوق ايران ميسر باشد، ادامه جنگ ضروري مي‌نمود.

 اين جمع‌بندي سران سياسي و نظامي كشور بود كه در جلساتي با فرمانده كل قوا "امام خميني" ارائه شد و برجهت‌گيري اوليه امام مبني بر لزوم پايان دادن به جنگ، تاثير گذاشت. بدين ترتيب ضرورت تعقيب دشمن قطعي شد و تعقيب متجاوز تا حصول وضعيتي كه تامين حقوق ايران را مقدور سازد، مبناي تصميم‌گيري واقع شد و نقطه عطفي را در روند جنگ به وجود آورد.

تصميم جديد نياز به استراتژي جديد داشت. استراتژي جديد با عنوان "تعقيب متجاوز" هدف‌هاي متعددي را دنبال مي‌كرد: آزادي سرزمين‌هاي در اشغال مانده، تأمين مرزهاي بين‌المللي، انهدام ارتش دشمن تا رفع تهديد آن، واداشتن نظام بين‌الملل به معرفي و تنبيه آغازگر جنگ و دريافت غرامت جنگي از عراق، هدف‌هاي اين استراتژي شناخته مي‌شد. امّا از آن جهت كه اميدي به پيشرفت كار در مجراي ديپلماسي نبود و نشانه‌اي از واقع‌بيني در نظام بين‌المللي ديده نمي‌شد، خود به خود راهي جز هدف قرار دادن تغيير حكومت عراق باقي نماند؛ زيرا تنها در آن صورت بقيه اهداف و حداقل حقوق حقه و منافع ملي ايران تأمين مي‌شد.

تضمين اجراي اين استراتژي، حمايت مردم از ادامه جنگ بود. نقش افكار عمومي كه در گذرگاه‌هاي انقلاب اسلامي تعيين كننده بوده است، در اثبات ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نيز تاثيرگذار بود.

 رهبري نظام كه حفظ مردم در صحنه را در برنامه خويش قرار داده بود و وحدت و يكپارچكي ملي و مردمي را حفظ مي‌كرد، هرگز براي تسريع در چرخه امور از روش‌هاي غيرمردمي و مستبدانه سود نجست، بلكه تنها با تقويت انگيزه‌ها و تأكيد بر جنبه‌هاي شرعي و تقويت احساس تكليف در مردم، آنان را به حمايت از جنگ فرا مي‌خواند، لذا با وجود آن كه جامعه ايران جوان بود و سه برابر عراق جمعيت داشت، هرگز در طول جنگ تعداد نيروهاي ايراني در جبهه به تعداد نيروهاي عراقي نرسيد و هرگز كسي كه از خدمت سربازي روي برگردانده بود و يا منطقه عملياتي را ترك كرده بود، محاكمه نشد. همچنان كه كسي براي رفتن به جبهه مجبور نگرديد. 

اين روش كه در نظام‌هاي شناخته شده جهان نوعي سوء مديريت شناخته مي‌شود، در انقلاب اسلامي كه نوع مديريت آن از نوع مديريت انبيا است و بيش از هر چيز، انسان پروري در آن اهميت دارد، روشي كاملا صحيح و پسنديده است، اگرچه در كوتاه مدت سبب از دست رفتن پاره‌اي از موقعيت‌هاي مناسب نيز باشد.

 در مقابل، رهبران بغداد با روش‌هايي كه به كار گرفتند نيروهاي فراواني را در جبهه گرد آوردند، حتي شيعيان عراقي كه دوستداران رهبران روحاني ايران و مردم ايران بودن و نيز عراقي‌هاي ايراني تبار را هم به جنگ ايران فرستادند و هركس روي از جنگ با ايران بر مي‌گرداند، اعدام مي‌شد و يا خانواده‌اش مورد آزار قرار مي‌گرفت.

امّا در ايران در كنار رهبري آموزگارانه امام و در كنار نقش تعيين كننده نيروهاي داوطلب مردمي، سازمان‌هاي ارتش، سپاه و بسيج به تفكيك مسئوليت، در نبردهاي مشترك و مستقل و درآفند و پدافند تجربه‌هاي خود را محك زده در چارچوب استراتژي دوره تعقيب متجاوز، وضعيت رزمي خود را ارتقا مي‌دادند؛ افزايش استعداد تيپ‌هاي مستقل ارتش به لشكر، تشكيل سه نيروي سپاه (زميني، هوايي، دريايي) و نيز اعزام‌هاي بزرگ بسيج، تمامي در اين استراتژي قابل تبيين است.

 سلب آرامش از دشمن و وارد كردن ضربات سنگين به سازمان ارشت آن - كه به منظور گرفتن فرصت بازسازي و تدبير از دشمن به اجرا در مي‌آمد - نيز در چارچوب اين استراتژي عملي مي‌شد. همچنين اصلي قرار دادن جنگ و پرهيز از سرمايه‌گذاري در مسائل جانبي، از جمله فرعي كردن مقابله با اسرائيل در لبنان در مقايسه با جنگ تحميلي و تمركز قواي مسلح در جبهه‌هاي جنگ با عراق نيز در جهت تحقق آن استراتژي بود.

سعي در غافل‌گير كردن دشمن در سه عامل زمين، زمان و تاكتيك و نيز انتخاب زمين نبرد و تحميل آن بر دشمن، از جمله موارد ديگري بود كه در اجراي اين استراتژي رعايت مي‌شد. كسب تجارب جديد در به كارگيري تجهيزات و تعيين نقش تأثيرگذار برخي تجهيزات در تاكتيك‌هاي ويژه، از جمله نقش شناورها در عمليات خيبر و نقش توپخانه در عمليات والفجر8 نيز با توجه به همان استراتژي قابل تبيين است. كاهش ميزان تأثيرگذاري سلاح‌هاي پيشرفته دشمن كه با ادامة جنگ در زمين‌هاي دشوار، دنبال مي‌شد نيز با توجه به آن استراتژي بود.

در استراتژي "تعقيب متجاوز" كه هدف نهايي بصره بود، با وجود تداوم جنگ در سه جبهه شمالي، مياني و جنوبي، جبهه جنوبي منطقه اصلي نبرد بود و دو جبهه ديگر تا پايان زمستان 1365 نقش پشتيباني داشتند. اولين نبرد بزرگ در استراتژي تعقيب متجاوز، عمليات رمضان در شرق بصره بود كه به سبب عدم انطباق كامل وضعيت خودي با آن استراتژي، با وجود موفقيت‌هاي اوليه، به اهداف خود نرسيد. مهم‌ترين نبرد بزرگ بعدي، عمليات خيبر بود كه قابليت‌هاي قواي مسلح جمهوري اسلامي ايران را آشكار مي‌ساخت. در نتيجه اين عمليات بود كه بلوك غرب كوشيد باب مذكره با ايران را بگشايد، اقداماتي كه با سفر نخست‌وزير تركيه به عنوان پيام‌آور غرب آغاز شد و به سفر مشاور امنيت ملي امريكا (مك فارلين) به ايران منتهي گرديد.

گذر از موانع عبور ناپذير و تصرف مناطق مهم
عبور از رودخانه بسيار عريض اروند و پشت سر گذاردن موانع گسترده آن كه در عمليات مهم والفجر8 به وقوع پيوست و فتح فاو را در پي داشت، خارج از تصور و پيش‌بيني‌ها بود، به عبارت ديگر، پايان دادن به توقف چند ساله در پشت ديوار بلند موانع دفاعي عراق و رسوخ به آن سوي ديوار، اقدامي بود كه به نظر غيرممكن مي‌رسيد، اما عملي گرديد. عبور از اروند خروشان بدون داشتند تجهيزات و لوازم پيشرفته دريايي و هوايي علاوه بر آن كه ارتقاء توانايي‌هاي نظامي به نمايش در آمده در عمليات خيبر را اثبات مي‌كرد، نشان مي‌داد كه نيروهاي مسلح ايران در ارائه انديشه‌هاي جديد و تدبيرهاي تازه در دنياي نظامي‌گري براي شكستن بن‌بست جنگ، توانايي لازم را دارند.

 تاكتيك‌هاي به كار گرفته شده در اين نبرد كه تلفات فوق‌العاده‌اي را در 75 روز جنگ به ارتش عراق تحميل كرد، به تثبيت منطقه تصرف شده انجاميد. كوتاه كردن (نسبي) دست عراق از شمال خليج فارس و همسايه شدن ايران با كويت، امنيت خليج فارس را متأثر كرده بود، لذا عمليات والفجر8 بسيار مهم تلقي مي‌شد و به نظر مي‌رسيد كه ايران با در دست داشتن شبه جزيره فاو، آماده پايان بخشيدن به جنگ باشد، ليكن به رغم ابراز تمايلات قبلي نظام بين‌الملل براي پايان دادن به جنگ، پس از والفجر8 نه تنها هيچ اقدامي از سوي آنان در اين خصوص ديده نشد، بلكه پس از فتح فاو، فرانسه به عنوان كشوري با ادعاي ابرقدرتي و نيز تمايل به اردوي غرب و شوروي از اردوي شرق براي تقويت ارتش عراق اقدامات فوق‌العاده‌اي را آغاز كردند. 

در عين حال، مقامات ايران بار ديگر پاي بندي غرب را به مذاكرات محرمانه خود به بوته آزمايش گذاشتند و سال پس از عمليات فتح فاو را سال سرنوشت ناميدند تا بدين وسيله به افكار عمومي تفهيم گردد كه ايران آماده پايان دادن مشروط به جنگ است. بر همين اساس، عمليات كربلاي4، عمليات سرنوشت‌ساز نام گرفت، امّا در آستانه اجراي اين عمليات، داستان سفر مك فارلين به تهران كه مخفي مانده بود، به وسيله عناصر مشكوك ايراني و احتمالا مرتبط با اسرائيل، در اختيار يكي از نشريات خارجي قرار گرفت. با پخش اطلاعات اين موضوع سري، رهبري نظام كه اين مسئله را توطئه‌اي عليه وحدت ملي مي‌داشت، دستور به افشاي آن را داد.

با افشاي ماجراي مك فارلين، روابط امريكا و عراق تيره شد و شوروي‌ها براي پر كردن جاي خالي ايجاد شده، در روابط خارجي عراق، به سرعت خود را به اين كشور نزديك كردند و از سوي ديگر به منظور نشان دادن خشم خود به ايران، به دليل برقراري روابط پنهان با امريكا، بمباران گسترده‌اي را عليه ايران سامان دادند. 

در اين بين امريكايي‌ها هم كه از تيره شدن روابط خود با عراق نگران بودند و اين مسئله را سبب سلب اطمينان دنياي عرب از واشنگتن مي‌دانستند، از سويي از همكاري شوروي با عراق و بمباران شهرهاي ايران تشكر كردند و از سوي ديگر، اطلاعات (ماهواره‌اي و غيره) مربوط به عمليات كربلاي4 را در اختيار عراق گذاشتند. ارتش عراق كه از محور اصلي عمليات كربلاي4 آگاه شده بود، شب عمليات اصلي‌ترين معبر وصولي را مسدود كرد و در نتيجه، عمليات سرنوشت‌ساز، هم در بعد سياسي و هم در بعد نظامي ناكام ماند، به همين دليل نام عمليات كه قبلا پيش‌بيني شده بود والفجر10 باشد به كربلاي4 تغيير يافت.

پيش‌روي در شرق بصره
عمليات كربلاي4 به‌رغم ناكامي، نتيجه‌اي مثبت را در پي داشت: طريقه گشودن يكي از گره‌هاي بسته جنگ در شرق بصره را نشان داد. در حالي كه حكومت عراق سرگرم برپايي جشن ناكامي عمليات سرنوشت‌ساز بود و آن را حصادالاكبر (دروي بزرگ) ناميده بود و در حال لشكركشي به سوي فاو بود تا فاو را هم پس بگيرد، عمليات كربلاي5 آغاز شد. با طرح‌ريزي و اجراي سريع اجراي عمليات كربلاي5 - كه با استفاده از تجارب به دست آمده در عمليات كربلاي4 و نيز با به‌كارگيري نيروهاي آماده و به جا مانده از آن عمليات، انجام شد - موانع شرق بصره كه براي هيچ ارتشي در خاورميانه قابل عبور نبود، شكسته شد و بصره براي اولين بار و به طور جدي در خطر سقوط قرار گرفت. 

غافلگيري دشمن در زمان، زمين و تاكتيك سبب شد مهم‌ترين عمليات در دوره تعقيب متجاوز روي دهد. بزرگي حادثه به قدري بود كه عراقي‌ها ابتدا امريكا را در اين قضيه متهم كردند و گمان بردند دريافت اطلاعات عمليات كربلاي4 فريبي بيش نبوده، غافل از آن كه شبكه‌هاي اطلاعاتي امريكا هم در مورد عمليات كربلاي5 غافلگير شده بودند.

اين مسئله كه بار ديگر از توانمندي قواي مسلح ايران حكايت مي‌كرد، دنياي غرب و شرق را به جمع‌بندي قاطعي رساند: آنان متقاعد شدند كه در صورت نداشتن اتفاق نظر، ايران برنده قطعي جنگ خواهد بود.

 در نتيجه اولين توافق بين‌المللي بين امريكا و شوروي بر سر پايان جنگ رخ داد و در اولين و آخرين تلاش صلح جدي سازمان ملل متحد براي برقراري صلح، قطعنامه 598 در شوراي امنيت اين سازمان تصويب شد. اين قطعنامه در وضعيتي تصويب شد كه برتري در جنگ با ايران بود، در عين حال نحوه تنظيم مواد آن نشان مي‌داد، صرف نظر از اين كه براي اولين بار به برخي واقعيات جنگ توجه شده است، با ابهامات توأم مي‌باشد كه مي‌تواند تامين كننده تمايلات عراق باشد و بي دليل نبود كه پس از تصويب قطعنامه، عراق بلافاصله پذيرش خود را اعلام كرد، امّا ايران كه نمي‌توانست ريسك كند و در وضعيت برتر يك قطعنامه مبهم را بپذيرد، پذيرش آن را به توافق بر سر روش اجرايي آن مشروط كرد، در عين حال براي تحكيم مواضع بين‌المللي خود كه در چانه‌زني‌هاي بعدي بتواند حداقل امتيازات و حقوق مورد نظرش را استيفا كند، جنگ را ادامه داد.

 ميدان اصلي جنگ كه تا عمليات كربلاي5، در جبهه جنوبي بود، از اين پس به جبهه شمالي منتقل شد و از سوي ديگر، با ورود امريكا در خليج فارس و احساس خطر جمهوري اسلامي از آن ناحيه، براي مدتي ميدان اصلي نبرد از زمين به دريا انتقال يافت و مدت چهار ماه اين وضعيت ادامه داشت تا آن كه يك آتش‌بس نسبي اعلام نشده بين ايران و امريكا در خليج‌فارس برقرار شد و آن‌گاه بار ديگر نبردهاي زميني، در رأس جنگ قرار گرفت.

در جبهه شمالي چند عمليات موفق ايران اجرا شد. در طي اين مدت، ايران ضمن ادامه عمليات، گفت و گو براي رسيدن به توافق در نحوه اجراي قطعنامه 598 را رها نكرد و در اين باره موافقت نسبي دبيركل سازمان ملل متحد را نيز جلب كرده بود و با اميدواري در مورد جلب نظر شوراي امنيت پيش مي‌رفت. نام‌گذاري والفجر10 براي عمليات در منطقه حلبچه نيز خود مي‌توانست پيامي براي آمادگي ايران براي پايان جنگ باشد، ليكن دنيا با سكوت خود در برابر اين پيام، مجوز بمباران شيميايي حلبچه را به عراق داد و پس از اين بمباران نيز اقدام مهمي از كشورهاي ثالث ديده نشد. 

از سوي ديگر برخي اختلالات و تضاد منافع بين امريكا و شوروي در نحوه پايان جنگ، از جمله حضور بسيار گسترده و دخالت مستقيم نظامي امريكا در خليج فارس، سبب شد كه شوروي هم نوايي كاملي (نظير زمان تصويب 598) با ديگر اعضاي شوراي امنيت نشان ندهد، از اين رو ايران در جريان چانه‌زني درباره قطعنامه و رسيدن به وضعيت مطلوب، تهديدها و قطعنامه‌هاي تنبيهي بعدي را چندان جدي نمي‌گرفت و با افزايش حسن ارتباط با شوروي، از اين ابرقدرت به منظور گرفتن زمان لازم استفاده مي‌كرد.

پايان جنگ
عراق، پس از شكست در خرمشهر در جريان عمليات بيت‌المقدس، در لاك دفاعي فرو رفت و بيش از هر چيز به ايجاد موانع بر سر راه قواي مسلح ايران پرداخت. در همين حال، به مرور اعتبار خود را كه از داست داده بود، بازيابي و ارتش خود را نيز بازسازي مي‌كرد. از سوي ديگر، ايران با پي‌گيري استراتژي تعقيب متجاوز - كه در حملات پي در پي بروز مي‌كرد - آسيب‌هاي مداومي بر روحيه ارتش عراق وارد مي‌كرد. اين مسئله خصوصا در عمليات والفجر8 و سپس در عمليات كربلاي5 به اوج خود رسيد.

امّا از طرف ديگر، كمك‌هاي مالي، تسليحاتي و اطلاعاتي و نيز حمايت ديپلماتيك و تبليغاتي نظام بين‌الملل از عراق، كمبودهاي رواني ارتش اين كشور را جبران مي‌كرد، ضمن آن كه به برتري توانايي‌هاي نظامي عراق روز به روز مي‌افزود.

عراق با اتكا به حمايت‌هاي جهاني، علاوه بر تقويت روزافزون قواي زميني خود، توان نيروي هوايي‌اش را نيز افزايش داد به كمك هواپيماهاي پيشرفته، از سال 1362 خليج‌فارس را براي ايران ناامن كرد تا با توقف يا كاهش صدور نفت و تقليل قدرت اقتصادي ايران، توان ادامه جنگ را از آن بگيرد و هم‌زمان دامنه جنگ را گسترش دهد و پاي نيروهاي فرا منطقه‌اي را به خليج‌فارس بكشاند. 

ايران در برابر اين اقدام چاره‌اي جز مقابله به مثل نداشت. از آن جا كه تنگه هرمز بر روي كشتي‌هاي عراقي مسدود بود و كويت و عربستان سعودي به جاي عراق نفت مي‌فروختند و حمل و نقل دريايي انجام مي‌دادند، كشتي‌هاي كويتي و سعودي هدف حمله هواپيماهاي ناشناس قرار مي‌گرفتند و اين مسئله، دعوت از ابرقدرت‌ها را براي اسكورت نفت‌كش‌ها را در پي داشت كه از سال 1366 بعد از تصويب قطعنامه 598، اجراي اسكورت شروع شد و دور جديدي را در جنگ پديد آورد. در جنبه‌اي ديگر، تقويت ناوگان هوايي عراق سبب گرديد كه اين كشور از سال 1363 دامنه حملات هوايي خود را تا تهران گسترش دهد و چهار سال بمباران شهرهاي ايران را تداوم دهد. در اين جريان، شوروي، آلمان و برزيل با تقويت يگان‌هاي موشكي عراق، نقش مهمي را در ادامه حملات عراق به شهرهاي ايران داشتند. 

اين مسئله كه بيش‌تر به منظور كاستن از حمايت مردم و دور كردن آن‌ها از جنگ و ايجاد واكنش در آنان عليه حكومت ايران صورت مي‌گرفت، به رغم آسيب بسياري كه وارد آورد، واكنش منفي عليه نظام جمهوري اسلامي در پي نداشت. ايران نيز با اين كه قدرت آفند نيروي هوايي‌اش تقريباً به صفر رسيده بود، با موشك‌هايي كه به دست آورده يا بازسازي كرده بود، مقابله به مثل مي‌كرد، لذا اين اقدام عراق نيز تأثير تعيين كننده‌اي در جهت‌گيري ايران نداشت. 

امّا آنچه نقش تعيين كننده را ايفا مي‌كرد، قواي زميني ارتش عراق بود كه با وجود تلفات فراواني كه در 8 سال جنگ به آن وارد شده بود، در روزهاي پاياني جنگ پنج برابر رويهاي نخست نيرو و لشكر داشت و تعداد ادوات زرهي و هواپيماهايش نيز دو برابر شده بود، اين در حالي بود كه شمار نيروهاي ايران كم‌تر از 30% نيروهاي عراق بود. در چنين حالتي، عراق در يك سال آخر جنگ از درگير كردن يگان‌هاي اصلي خود نيز پرهيز كرد و هرگز حاضر نشد براي دفاع از جبهه شمالي خود، آن‌ها را به كار بگيرد.

با چنين وضعيتي و در حالي كه قواي مسلح ايران در منطقه حلبچه درگير بودند، ارتش عراق به فاو حمله كرد و با استفاده از سلاح شيميايي و غافلگيري نيروهاي خودي، فاو را گرفت و وضعيت جديدي را پيش آورد. دست‌يابي به فاو براي عراق كه به جز ضعف روحي نيروها، در همه جنبه‌هاي مادي؛ برتري محسوس بر ايران يافته بود، براي ارتش عراق مشكل‌گشا شد و با آشكار شدن اين برتري و نيز با اتكا به سلاح‌هاي غيرمتعارف مناطق از دست داده شلمچه، مجنون و زبيدات، را باز ستاند.

 در همين وضعيت، امريكا كه همزمان با حمله عراق به فاو، در حمله‌اي سمبليك، سكوهاي نفتي ايران را هدف گرفته بود تا حمايت خود را از عراق اثبات كند، در تاريخ 1367/4/12 يك هواپيماي مسافربري ايران را برفراز خليج‌فارس هدف قرار داد و 290 مسافر را به شهادت رساند. هم‌زمان خبرهايي دال بر تهديد به بمباران شيميايي و حتي بمباران اتمي شهرهاي بزرگ به ايران مي‌رسيد و حادثه سقوط هواپيماي مسافربري نيز هشداري براي حملات بعدي معنا مي‌شد. لذا تحزيه و تحليل اوضاع موجود سبب شد كه در تاريخ 1367/4/27 موافقت ايران با قبول قطعنامه 598 اعلام كند.

به اين ترتيب وقت‌گيري يك ساله ايران براي كسب پيروزي مهم و استراتژيك و قرار گرفتن در موضعي برتر، به نتيجه مطلوب نرسيد و نظام بين‌الملل حاضر نشد به تلاش منطقي و ديپلماتيك ايران روي خوش نشان دهد، بلكه برعكس با تقويت رژيم عراق و موافقت يا به كارگيري گسترده سلاح‌هاي غير متعارف توسط ارتش آن كشور خطر تضعيف ايران و حتي شكست كامل در جنگ به وجود آمد. 

پس از اعلام موافقت ايران با قطع‌نامه، ارتش عراق مجدداً به خوزستان، ايلام و كرمانشاه هجوم آورد، ضمن آنكه در حمله به كرمانشاه نيروهاي منافقين نيز به كار گرفته شد، امّا در پي پيام امام خميني مبني بر مقابله با تجاوزات دشمن، مردم به طور شگفت‌آوري با حضور در جنوب و غرب كشور ارتش عراق و منافقين را با قدرت عقب راندند.

سرانجام عراق نيز كه خطر گرفتاري مجدد در حوادثي همانند آغاز جنگ را دوباره احساس مي‌كرد، در تاريخ15/7/67 تن به آتش‌بس داد و در تاريخ 29/5/67 به طور رسمي آتش‌بس برقرار شد و نيروهاي حافظ سازمان ملل متحد بين نيروهاي ايران و عراق مستقر شدند

 

سيد روح الله خمينى

پيشينه تاريخي

سال 1320 ه . ق از نيمه مي گذشت خيانت و سر سپردگي سلاطين قاجار و همزماني آن با دخالتهاي آشكار دولت انگليس و روسيه تزاري در ايران دردناكترين شرايط را پديد آورده بود .بخشهاي وسيعي از خاك ميهن اسلامي طي قراردادهاي ننگين به بيگانگان واگذار شده و در داخل كشور نيز ناامني و بي عدالتي و فساد حكومت بيداد مي كرد. فتواي روحاني بزرگ و مجاهد آيت الله العظمي شيرازي در نهضت تنباكو و فريادهاي اصلاح طلبانه سيد جمال الدين اسدآبادي و قيامهاي علما در ايران و نجف عليه استعمار انگليس ، اقتدار روحانيت اسلام را آشكار ساخته بود. دولت بريتانيا كانون خطر را شناخته بود از اين رو موجي از روحانيت ستيزي و سياست زدائي از دين ، با انواع شيوه ها به راه افتاد و در اين ميان فراماسونرها و غربزدگان نوظهور تحت لواي روشنفكري آتش بيار اين معركه در داخل كشور بودند. مظفرالدين شاه قاجار نيز كه پايگاهي براي خود در مردمش نمي ديد چشم اميد به دربار روس و انگليس دوخته بود

 

از ولادت تا هجرت به قم

در چنان شرايطي در روز بيستم جمادي الثاني 1320 ه . ق مطابق با 30 شهريور 1281 ه . ش ( 24 سپتامبر 1902 م ) در شهرستان خمين از توابع استان مركزي ايران در خانواده اي اهل علم و در خانداني از سلاله زهراي اطهر سلام ا... عليها روح ا... الموسوي الخميني تولد يافت . كسي كه سالها بعد ، مسير تاريخ ايران و اسلام را عوض كرد .
پدر ايشان آيت ا... مصطفي موسوي – از معاصرين مرحوم آيت ا... ميرزاي شيرازي – بود كه پس از آنكه سالياني چند در نجف اشرف  علوم و معارف اسلامي را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين ملجاء مردم و هادي آنان در امور ديني بود هنوز بيش از پنج ماه از ولادت « روح ا...» نمي گذشت كه طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت ايشان را كه در مقابل زورگوئي هايشان به مقاومت برخاسته بود به شهادت رساندند . بستگان شهيد براي اجراي حكم الهي قصاص به تهران ( دارالحكومه وقت ) رهسپار شدند و بر اجراي عدالت اصرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد .
بدين ترتيب روح ا... دوران كودكي و نوجواني را تحت سرپرستي مادر مومنه اش ( بانو هاجر ) كه خود از نوادگان آيت ا... خوانساري ( صاحب زبده التصانيف ) بود و همچنين نزد عمه مكرمه اش ( صاحبه خانم ) سپري كرد . اگرچه در سن 15 سالگي از نعمت وجود آن دو عزيز نيز محروم گرديد .
حضرت امام از سنين كودكي و نوجواني با بهره گيري از هوشي سرشار ، قسمتي از معارف متداول روز و علوم مقدماتي و سطح حوزه هاي دينيه ، از آن جمله ادبيات عرب ، منطق ، فقه و اصول را نزد معلمين و علماي منطقه نظير( آقا ميرزا محمود افتخار العلماء ، ميرزا رضا نجفي خميني ، شيخ علي محمد بروجردي ، آقاشيخ محمد گلپايگاني و مرحوم آقا عباس اراكي و بيش از همه نزد برادر بزرگش آيت ا... سيد مرتضي پسنديده ) فرا گرفت و در سال 1298 ه . ش عازم حوزه علميه اراك شد .

 

مبارزات و قيام 15خرداد

مبارزات ايشان از نوجواني و با مقابله با برخي خوانين و اشرار ستمگر كه در پناه حكومت مركزي به غارت اموال و نواميس مردم مي پرداختند ، آغاز و سير تكاملي آن به موازات تكامل ابعاد روحي و علمي ايشان از يكسو و اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي ايران و جوامع اسلامي از سوي ديگر در اشكال مختلف ادامه يافته است .
كودتاي رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسي كه بنا بر گواهي اسناد بوسيله انگليسها حمايت و سازماندهي شده بود . ديكتاتوري پديد آورد كه سياست داخلي آن بر سه اصل « حكومت خشن نظامي و پليسي » ، « مبارزه همه جانبه با مذهب و روحانيت » و « غرب زدگي » پايه ريزي شده بود و در تمام دوران سلطنتش استمرار داشت .
در چنين شرايطي روحانيت ايران براي دفاع از اسلام و حفظ موجوديت خويش به تكاپو افتاد . آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حايري به دعوت علماي وقت قم از اراك به اين شهر هجرت كرد ، اندكي پس از آن هم
 امام خميني (س) با هجرت به قم عملاً در تحكيم موقعيت حوزه نو تأسيس قم مشاركتي فعال داشت .
رضا خان علاوه بر انواع تضييقات براي روحانيون ، طي دستور العملهاي رسمي مجالس روضه و خطابه هاي مذهبي را تعطيل كرد . تدريس امور ديني و قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت را ممنوع و زمزمه هاي كشف حجاب بانوان مسلمان ايراني را آغاز كرد ، روحانيت متعهد ايران نخستين قشري بود كه با آگاهي از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست . امام خميني (س) علاقه خاصي به پيگيري مسايل سياسي و اجتماعي داشت و بر همين اساس با حضور در متن جريان از نزديك با مسائل مبارزه و چگونگي ستيز روحانيت و رضا خان آشنا مي شد در اين ميان مبارزات روحاني مجاهد آيت الله مدرس تأثير خود را بر روح پرشور امام بر جاي مي نهاد .
هنگامي كه رضاخان براي از هم پاشيدن حوزه علميه قم فرمان برگزاري امتحانات دولتي براي روحانيون را صادر كرد امام خميني (س) به افشاي اهداف پشت پرده و مخالفت با آن برخاست . متاسفانه در اين ايام روحانيت ايران در پي تبليغات وسيع رسانه هاي دولتي و شرايط پيش آمده بعد از نهضت مشروطيت دچار انزواگرايي شده بود به گونه اي كه تدريس و تدرس رشته هائي چون عرفان و فلسفه از سوي بعضي كج انديشان و راحت طلبان مقدس مآب مهجور و مطرود معرفي شد و امام خميني (س) ناگزير به تغيير مكان درس وتدريس در خفا گرديد . محصول اين تلاشها پرورش شخصيتهائي چون علامه آيت ا... مطهري بود . پس از رحلت آيت ا... العظمي حايري ( 10 بهمن 1315 ه . ش ) حوزه علميه قم را خطر انحلال تهديد مي كرد . علماي متعهد به چاره جوئي پرداختند . شخص امام در دعوت از آيت ا... بروجردي براي هجرت به قم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حوزه مجدانه تلاش كرد ايشان كه دريافته بود تنها نقطه اميد به رهائي در بيداري حوزه هاي علميه و پيش از آن تضمين حيات حوزه ها و ارتباط معنوي مردم با روحانيت مي باشد . در تعقيب هدفهاي ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساسي ساختار حوزه علميه را با همكاري آيت ا... مرتضي حايري تهيه و به آيت ا... بروجردي پيشنهاد كرد كه البته تلاش همان خناسان و مقدس مآبها مانع اجراي اين طرح شد .
در شهريور 1320 كشور ايران در جريان جنگ جهاني دوم به اشغال قواي متجاوز متفقين در آمد رضا شاه با همه ادعاهايش ذليلانه از تخت سلطنت به زير كشيده شد و از كشور اخراج گرديد . فرمان سلطنت از سفارت انگليس و با چراغ سبز روسها به نام محمدرضا پهلوي صادر گرديد . امام خميني (س) اينك فرصت را مغتنم شمرد و با تدوين و انتشار كتاب كشف الاسرار ( 1322 ه . ش ) فجايع سلطنت 20 ساله پهلوي را افشا كرد و با دفاع از اسلام و روحانيت و پاسخگوئي به شبهات و هجمه هاي منحرفين پرداخت و در همين كتاب ايده حكومت اسلامي و ضرورت قيام براي تشكيل آن را مطرح ساخت . سال بعد  نخستين بيانيه سياسي حضرت امام خميني  كه در آن آشكارا علماي اسلام و جامعه اسلامي را به قيام عمومي فراخوانده بود صادر شد كه انگيزه و انتشار آن بيدارباشي براي طلاب جوان بود و بدين ترتيب به تدريج حلقه اي از ياران همفكر در جمع شاگردان امام شكل گرفت . بنابه اسناد و خاطرات موجود حضرت امام خميني (س) در تمام دوران زعامت  آيت ا... بروجردي (ره) سعي خويش را مصروف حمايت از اقتدار مرجعيت ، انتقال اطلاعات سياسي و هشدارهاي به موقع ، جلوگيري از نفوذ عناصر كج فهم و در همين حال ارتباط با عناصر سياسي موجه در تهران نظير  آيت ا... كاشاني و پيگيري مستمر مذاكرات مجلس شوراي ملي و نشريات معتبر وقت مي كرده و تحولات جاري را به دقت زير نظر داشته اند .
در جريان انتخابات دوره شانزدهم مجلس ،  آيت ا... كاشاني از سوي مردم تهران انتخاب گرديد و همكاري ائتلاف جناح روحاني  آيت ا... كاشاني با جبهه ملي كفه را به نفع طرفداران نهضت ملي شدن صنعت نفت و به زيان شاه سنگين كرد . دكتر مصدق رهبر جبهه ملي با بهره مندي از همين حمايتها به صدارت رسيد . قيام 30 تير 1331 در تهران شكل گرفت و ايران پيروزي ملي شدن صنعت نفت را جشن گرفت ولي بزودي ناسازگاري در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بين فدائيان اسلام و  آيت ا... كاشاني و رهبران جبهه ملي تا مرز روياروئي توسعه يافت . فقدان رهبري واحد ، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سياسي و فرهنگي از جمله موانعي بود كه صرف نظر از تحركات آمريكا و فشارهاي خارجي ادامه مسير نهضت را ناممكن ساخت . آنچه از مجموعه پيامها و سخنراني هاي بعدي امام خميني (س) استنباط مي شود اين است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپايداري ائتلاف پيش آمده واقف بود .
سرانجام كودتاي 28 مرداد بوقوع پيوست . فدائيان اسلام دست از مبارزه نكشيدند ولي دو سال بعد رهبران آن در دي ماه سال 1334 پس از محاكمه به جوخه اعدام سپرده شدند و تلاشهاي امام خميني (س) و ديگر علما در جلوگيري از اعدام آنان به نتيجه نرسيد . شاه و دربار او بعد از كودتا در شرايطي متفاوت با دوره قبل بطور كامل در اختيار آمريكا قرار گرفتند و دولت انگليس جاي خود را به آمريكا داد . بافت اجتماعي و اقتصاد سنتي كشاورزي ايران مانعي عمده براي اصلاحات آمريكا در ايران به حساب مي آمدند و طرح اصلاحات ارضي گامي آزمايشي براي تغيير اين شرايط بر زمينه سازي براي تصويب اصول انقلاب سفيد شاه بود .
دهم فروردين سال 1340 آيت ا... العظمي بروجردي رحلت كرد و امام خميني (س) پس از رحلت ايشان ، علي رغم استقبال حوزه علميه و مردم همچون ادوار گذشته زندگي خويش كوچكترين قدمي براي مرجعيت خود برنداشت . اين در حالي بود كه تحرير فتواي امام خميني (س) برتمام ابواب كتاب عروه الوثقي 5 سال قبل از رحلت  آيت ا... بروجردي پايان يافته بود و در همين سالها نيز حاشيه امام خميني (س) بر كتاب وسيله النجاه – بعنوان رساله عمليه – نگارش يافته بود .
پس از رحلت  آيت ا... بروجردي ، رژيم شاه شتاب بيشتري به اصلاحات مورد نظر آمريكا داد و همزمان كوشيد تا امر مرجعيت را به خارج از ايران منتقل كند . لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي كه به منظور قانوني كردن حضور عناصر بهائي در مصادر كشور انتخاب شده بود به تصويب كابينه اسداله علم رسيد ( 16 مهر 1431 ) امام خميني (س) به همراه علماي بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر دست به اعتراضات همه جانبه زدند كه موجي از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت . رژيم شاه ابتدا دست به تهديد و تبليغات عليه روحانيت زد ولي دامنه قيام رو به فزوني نهاد در برخي شهرها بازارها تعطيل و مردم در مساجد به حمايت از حركت علما گرد آمدند . يكماه و نيم پس از آغاز ماجرا ، دولت يك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزير در صدد توجيه و دلجوئي ا ز علما برآمد . اما امام خميني (س) سرسختانه مخالفت كرد ايشان معتقد بود كه دولت مي بايست رسماً لايحه را لغو كند و خبر آنرا انتشار دهد . سرانجام رژيم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هيأت دولت مصوبه قبلي را لغو و خبر آنرا به علما ء اطلاع داد . امام خميني (س) لغو مصوبه در پشت درهاي بسته را كافي ندانست و بر ادامه قيام تأكيد ورزيد فرداي آنروز خبر لغو لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي در روزنامه هاي دولتي منعكس شد و مردم نخستين پيروزي خود را پس از ملي شدن صنعت نفت  جشن گرفتند .
با وجود شكست شاه در ماجراي انجمن ها ، فشار آمريكا براي انجام اصلاحات مورد نظر ادامه يافت . شاه در ديماه 1341 ه . ش اصول شش گانه اصلاحات خويش را برشمرد و خواستار رفراندم شد . امام خميني (س) بار ديگر مراجع و علماي قم را به نشست و چاره جويي و قيام دوباره فرا خواند و سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت ايشان در مقابل برخي محافظه كاران قرار شد مراجع و علماء مخالفت با رفراندم را صريحاً اعلام و شركت در آنرا تحريم كنند . حضرت امام خميني (س) بيانيه اي كوبنده صادر كرد و متعاقب آن بازار تهران تعطيل شد و مأمورين پليس به تجمع مردم حمله بردند در آستانه رفراندم تحميلي ابعاد مخالفت مردمي فزوني گرفت . رفراندم غير قانوني در شرايطي كه به جزكارگزاران رژيم  كسي ديگر در آن شركت نداشت برگزار شد . امام خميني (س) با سخنرانيها و بيانيه هاي خويش همچنان به افشاگري دست مي زد از آن جمله مي توان به اعلاميه 9 امضائي اشاره كرد كه در آن ضمن برشماري اقدامات خلاف قانون اساسي شاه و دولت ، سقوط كشاورزي و استقلال كشور و ترويج فساد و فحشاء بعنوان نتايج قطعي اصلاحات شاهانه پيش بيني شده بود . با پيشنهاد امام خميني (س) عيد باستاني نوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريم شد . در اعلاميه امام خميني (س) از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبير و همسوئي شاه با اهداف آمريكا و اسرائيل افشا شد . شاه كه براي انجام اصلاحات آمريكا به مقامات واشنگتن اطمينان داده بود ، تصميم به سركوبي قيام داشت براي همين مأمورين مسلح رژيم در روز دوم فروردين كه مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بود اجتماع طلاب علوم ديني در مدرسه فيضيه را برهم زدند و به كشتار و جرح طلاب پرداختند . در پي اين حوادث منزل امام خميني (س) در قم هر روز شاهد حضور مردم انقلابي بود كه براي حمايت از علماء و ديدن آثار جنايت رژيم به قم مي آمدند . امام خميني (س) در اجتماع مردم بي پروا از شخص شاه بعنوان عامل اصلي جنايات و هم پيمان با اسرائيل ياد ميكرد و مردم را به قيام فرا مي خواند .
در 14 فروردين 1342 آيت ا... العظمي حكيم طي تلگرافي به علما خواستار هجرت آنان به نجف شد . اين پيشنهاد كه براي حفظ جان و كيان حوزه ها مطرح شده بود با خشم رژيم شاه از جانبداري علماي نجف و كربلا از قيام علماي ايران مواجه شد حضرت امام خميني (س) بدون اعتناء به تهديد رژيم پاسخ تلگراف آيت ا... حكيم را ارسال نمود و در آن تأكيد كرد كه هجرت علماء و خالي كردن حوزه علميه قم به مصلحت نيست .
امام خميني (س) در پيامي ( تاريخ 12 /2/1342 ) به مناسبت چهلم فاجعه فيضيه در همراهي علماء و ملت ايران در روياروئي سران ممالك اسلامي و دول عربي با اسرائيل غاصب تأكيد ورزيد و پيمانهاي شاه واسرائيل را محكوم كرد و بدين ترتيب در آغاز قيام خويش نشان داد كه نهضت اسلامي در ايران از مصالح امت اسلامي جدا نيست و محدود به مرزهاي جغرافيائي ايران نيست .

قيام 15 خرداد
ماه محرم 1342 كه مصادف با خرداد بود فرارسيد . روز عاشورا  جمعيت صد هزار نفري در تهران با در دست داشتن عكسهائي از امام به تظاهرات عليه رژيم شاه پرداختند . عصر همان روز ( 13 خرداد ) امام خميني (س) نطق تاريخي خويش را كه آغازي بر قيام 15 خرداد بود در مدرسه فيضيه قم ايراد كرد . بخش عمده اي از سخنان ايشان به نتايج زيان بار سلطنت دودمان پهلوي و افشاي روابط پنهاني شاه و اسرائيل اختصاص داشت بار ديگر فرمان خاموش كردن صداي قيام صادر شد . نخست جمع زيادي از ياران امام دستگير و خود ايشان نيز در سحر گاه 14 خرداد در حاليكه مشغول نماز شب بودند دستگير شدند و غروب آنروز به زندان قصر تهران منتقل شدند .با انتشار خبر دستگيري امام در شهر قم سيل جمعيت با شعار « يا مرگ يا خميني » به سوي منزل قائد خويش به حركت در آمدند و در كنار حرم حضرت معصومه به رگبار نيروهاي نظامي شاه بسته شدند . در صبحگاه 15 خرداد خبر دستگيري رهبر انقلاب به تهران ، شيراز ، مشهد و ديگر شهرها رسيد و وضعيتي مشابه قم پديد آمد . امام خميني (س) پس از 19 روز حبس در زندان قصر به  زنداني در پادگان نظامي عشرت آباد منتقل شد . ايشان در حبس از پاسخ گفتن به سوالات بازجويان با اعلام اينكه هيئت حاكمه ايران و قوه قضائيه آنرا غير قانوني مي داند ، اجتناب ورزيد . پس از دستگيري  امام خميني (س) اعتراضات گسترده اي از سوي روحانيت و اقشار مختلف مردم در سراسر كشورآغاز و خواستار آزادي رهبر خويش شدند ، شاه نيز كه در صدد عادي جلوه دادن اوضاع بود در 11 مرداد 1342 امام را  به منزلي تحت محاصره نيروهاي امنيتي در منطقه داووديه تهران منتقل كرد .و به دنبال آن خبرهاي جعلي مبني بر تفاهم مراجع تقليد با مقامات دولتي منتشر ساخت كه با مخالفت شديد علماي وقت مواجه گرديد .
سرانجام رژيم شاه با اين تصور كه شدت امر در ماجراي 15 خرداد مردم را متنبه و وادار به سكوت كرده  در شامگاه 18 فروردين 43 بدون اطلاع قبلي امام خميني (س) را آزاد و به قم منتقل ساخت .  سه روز  از آزادي امام نمي گذشت كه ايشان طي سخنراني ديگري به تفصيل ابعاد قيام 15 خرداد پرداختند و هر گونه تفاهم با رژيم را رد كردند  ايشان در اين سخنراني بار ديگر عليه روابط پنهاني شاه و اسرائيل افشاگري كردند و بدين ترتيب مهر بطلاني بر همه تصورات و تبليغات رژيم زدند .

 

نخستين بيانيه سياسى حضرت  امام خمينى رحمت الله عليه 
بسم الله الرحمن الرحيم                                                     

« قيام لله، يگانه راه اصلاح جهان  »
قال الله تعالى: قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموالله مثنى و فرادا خداى تعالى در اين كلام شريف، از سر منزل تاريك طبيعت تا منتهاى سير انسانيت را بيان كرده و بهترين موعظه هايى است كه خداى عالم از ميانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يك كلمه راپيشنهاد بشر فرموده، اين كلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قيام براى خدا است كه ابراهيم خليل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه‏هاى گوناگون عالم طبيعت رهانده. 

خليل‏آسا در علم اليقين زن نداى لا احب الافلين زن قيام لله است كه موسى كليم را با يك عصا به فرعونيان چيره كرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو كشاند. قيام براى خدا است كه خاتم النبيين صلى الله عليه و آله را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بت‏ها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن توحيد و تقوا را گذاشت و نيز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسين او ادنى رساند.بدبختى و تيره روزى ما به خاطر قيام براى منافع شخصى است خودخواهى و ترك قيام براى خدا ما را به اين روزگار سياه رسانده و همه جهانيان را بر ما چيره كرده و شورهاى اسلامى را زير نفوذ ديگران درآورده.

قيام براى منافع شخصى است كه روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه كرده. قيام براى نفس است كه بيش از ده ميليون جمعيت‏شيعه را به طورى از هم متفرق و جدا كرده كه طعمه مشتى شهوت پرست پشت ميزنشين شدند. قيام براى شخص است كه يك نفر مازندرانى بيسواد را بر يك گروه چندين ميليونى چيره مى‏كند كه حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود كند. قيام براى نفع شخصى است كه الان هم چند نفر كودك خيابانگرد را در تمام كشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حكومت داده.قيام براى نفس اماره است كه مدارس علم و دانش را تسليم مشتى كودك ساده كرده و مراكز علم قرآن را مركز فحشا كرده. قيام براى خود است كه موقوفات مدارس و محافل دينى را به رايگان تسليم مشتى هرزه گرد بى‏شرف كرده و نفس از هيچ كس در نمى‏آيد. قيام براى نفس است كه چادر عفت را از سر زن‏هاى عفيف مسلمان برداشت و الان هم اين امر خلاف دين و قانون در مملكت جارى است و كسى بر عليه آن سخن نمى‏گويد. قيام براى نفع‏هاى شخصى است كه روزنامه‏ها كه كالاى پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه‏ها را كه از مغز خشك رضاخان بى‏شرف تراوش كرده تعقيب مى‏كنند و در ميان توده پخش مى‏كنند. قيام براى خود است كه مجال به بعضى از اين وكلاى قاچاق داده كه در پارلمان بر عليه دين و روحانيت هر چه مى‏خواهد بگويد و كسى نفس نكشد.

براى نجات دين از دست مشتى شهوتران قيام كنيد هان‏اى روحانيين اسلامى!اى علماء ربانى!اى دانشمندان ديندار!اى گويندگان آئين دوست!اى دينداران خداخواه!اى خداخواهان حق پرست!اى حق پرستان شرافتمند!اى شرافتمندان وطنخواه!اى وطنخواهان با ناموس!موعظت‏خداى جهان را بخوانيد و يگانه راه اصلاحى را كه پيشنهاد فرموده بپذيريد و ترك نفع‏هاى شخصى كرده تا به همه سعادت‏هاى دو جهان نايل شويد و با زندگانى شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شويد.

« ان لله فى ايام دهركم نفحاث الافتعرضوالها  »

 امروز روزى است كه نسيم روحانى الهى وزيدن گرفته و براى قيام اصلاحى بهترين روز است، اگر مجال را از ست‏بدهيد و قيام براى خدا نكنيد و مراسم دينى را عودت ندهيد، فرداست كه مشتى هرزه گرد شهوتران بر شما چيره شوند و تمام آئين و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند. امروز شماها در پيشگاه خداى عالم چه عذرى داريد؟ همه ديديد كتاب‏هاى يك نفر تبريزى بى‏سر و پا را كه تمام آئين شماها را دستخوش ناسزا كرد و در مركز تشيع به امام صادق و امام غايب روحى له الفداء آنهمه جسارت‏ها كرد و هيچ كلمه از شماها صادر نشد.امروز چه عذرى در محكمه خدا داريد؟ اين چه ضعف و بيچارگى است كه شماها را فراگرفته؟اى آقاى محترم كه اين صفحات را جمع آورى نموديد و به نظر علماء بلاد و گويندگان رسانديد، خوب است‏يك كتابى هم فراهم آوريد كه جمع تفرقه آنان را كند و همه آنان را در مقاصد اسلامى همراه كرده، از همه امضا مى‏گرفتيد كه اگر در يك گوشه مملكت‏به دين جسارتى مى‏شد، همه يك دل و يك جهت از تمام كشور قيام مى‏كردند. خوب است ديندارى را دست كم از بهائيان ياد بگيريد كه اگر يك نفر آنها در يك ديه زندگى كند، از مراكز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئى تعدى به او شود، براى او قيام كنند. شماها كه به حق مشروع خود قيام نكرديد، خيره سران بيدين از جاى برخاستند و در هر گوشه زمزمه بيدينى را آغاز كردند و به همين زودى بر شما تفرقه زده‏ها چنان چيره شوند كه از زمان رضاخان روزگارتان سخت تر شود:  « و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله »

11/شهر جمادى الاولى 1363

سيد روح الله خمينى

 

امام در تبعيد

شاه تحت فشار آمريكا در انجام اصلاحات ديكته شده كاخ سفيد مصمم بود . از اين رو برداشتن موانع حقوقي و قانوني براي حضور نيروهاي آمريكائي در ايران و تضمين امنيت آنها شرط اوليه بود . تصويب لايحه كا پيتولاسيون ( مصونيت سياسي و كنسولي اتباع آمريكائي در ايران )  گامي مهم  در اين زمينه بود در اين  ماجرا نيز امام خميني (س) براي  انجام رسالت به قيامي دوباره برخاست . روز چهارم آبان كه روز تولد شاه و برگزاري جشنهاي فرمايشي به همين مناسبت بود به عنوان روز افشاگري از سوي امام خميني (س) انتخاب شد . ايشان بي اعتنا به تهديدها در جمع كثيري از روحانيون و مردم قم طي  نطقي به محاكمه دخالتهاي غير قانوني هيئت حاكمه امريكا در كشور اسلامي ايران و افشاي خيانتهاي شاه پرداخت  .اين افشاگري ، ايران را در آبان سال 43 در آستانه قيامي دوباره قرار داد . رژيم شاه با تجربه اي كه از بازداشت  امام خميني (س) در داخل كشور داشت  سرانجام تصميم به تبعيد ايشان به خارج كشور گرفت كماندوهاي مسلح در سحرگاه 13 آبان امام را دستگير و به تركيه تبعيد كردند با انتشار خبرتبعيد امام موجي از اعتراضات جلوه گرشد . آيت الله حاج آقا مصطفي خميني نيز  كه در روز تبعيد امام بازداشت شده بود پس از چندي در 13 دي ماه به تركيه نزد پدر تبعيد گرديد . اقامت امام در تركيه 11 ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بي سابقه اي بقاياي مقاومت در ايران را در هم شكست و در غياب امام خميني دست به اصلاحات آمريكا پسند زد . حضرت امام خميني (س) دراقامت اجباري در تركيه تدوين كتاب بزرگ تحريرالوسيله را آغاز براي نخستين بار در آنروزها ، احكام مربوط به جهاد ، دفاع و امر به معروف و نهي از منكر را به عنوان تكاليف شرعي مطرح ساختند .

تبعيد امام خميني (ره) از تركيه به عراق
روز 13 مهر ماه 1344 حضرت امام خميني (س) به همراه فرزندشان آيت الله حاج آقا مصطفي خميني از تركيه به  كشور عراق تبعيد شدند . علل عمده اين تغيير محل  عبارت بود از : فشارهاي مداوم جامعه مذهبي از داخل و خارج كشور ، تلاش رژيم براي عادي جلوه دادن اوضاع ، فشارهاي جامعه مذهبي تركيه و از همه مهمتر فضاي ساكت و سياست ستيز آن ايام در حوزه نجف و وضعيت رژيم حاكم بر بغداد كه به تصور شاه مي توانست  فعاليتهاي امام خميني (س) را محدود كند .
گفتگوي كوتاه امام با نماينده اعزامي عبدالسلام عارف رئيس جمهور عراق و رد پيشنهاد مصاحبه راديو تلويزيوني از سوي امام از همان آغاز ثابت كرد كه او شخصيتي نيست كه اصالت مبارزه الهي خويش را وجه المصالحه رژيمهاي حاكم بر بغداد و تهران قرار دهد . حضرت امام به منظور اصلاح و تغيير تدريجي شرايط در عراق و تربيت نسلي كه پيام و آرمان او را دريابند ، سلسله درسهاي خارج فقه خويش را با وجود همه مخالفتها و كارشكنيها در مسجد شيخ انصاري نجف آغاز كرد . حوزه درسي ايشان كه تا زمان هجرت به پاريس ادامه داشت همواره به عنوان يكي از برجسته ترين حوزه هاي درسي نجف از لحاظ كيفيت و كميت شاگردان شناخته مي شد .
با تبعيد امام خميني (س) و قلع و قمع شديد مخالفين ، سياه ترين دوران حكومت پليسي شاه آغاز شد . در اين سالها تلاش عمده ساواك به استناد اسناد و مدارك ، بر قطع ارتباط امام با مقلدين و جلوگيري از پرداخت شهريه و وجوهات شرعي به ايشان متمركز شده بود . در عين حال هدايت جريانات داخل دربار و حتي تعيين وزرا و امراي ارتش و تنظيم لوايح حساس دولتي نيز در سفارت آمريكا و در مواردي سفارت انگليس صورت مي گرفت . امام خميني (س) در تمام دوران پس از تبعيد ، علي رغم دشورايهاي پديد آمده ، ارتباط خويش را با مبارزين حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتي به پايداري در پيگري اهداف قيام 15 خرداد فرا مي خواند . ايشان در 27 فروردين 1346 در نامه اي سر گشاده به امير عباس هويدا . نخست وزير شاه ، ضمن برشماري فجايع رژيم شاه ، نسبت به جبهه گيري شاه در برابر دولتهاي اسلامي هشدار داد . همچنين در پيامي به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل ، فتواي انقلابي خويش ، مبني بر حرمت هر گونه رابطه تجاري ، سياسي دولتهاي اسلامي با اسرائيل و همچنين حرمت مصرف كالاهاي اسرائيلي در جوامع اسلامي را صادر كرد كه لطمه اي جدي به روابط رو به توسعه شاه و اسرائيل وارد ساخت . اوايل سال 1448 اختلافات بين رژيم شاه و حزب تازه تأسيس بعث عراق بر سر مرز آبي دو كشور شدت گرفت . حزب بعث كوشيد تا از دشمني امام خميني (س) با رژيم ايران در آن شرايط بهره گيرد و از سوي ديگر شاه مترصد بود تا استقلال نهضت امام را مخدوش جلوه دهد . اما امام خميني (س) با هوشمندي در مقابل هر دو رژيم ايستاد و پيامي بر رد هر گونه مصالحه بين ايشان و حزب بعث را به اطلاع حسن البكر رئيس جمهور عراق رساند .
اكنون پس از چهار سال تدريس و روشنگري امام در نجف علاوه بر مبارزين داخل كشور ، مخاطبين زيادي در عراق ، لبنان و ديگر بلاد اسلامي نهضت امام را الگوي خويش مي دانستند . حضرت امام سلسله درسهاي خويش در باره حكومت اسلامي يا ولايت فقيه را در بهمن 1348 آغاز كرد . انتشار مجموعه اين درسها در قالب كتابي با همين عنوان شور تازه اي به مبارزه مي داد . در اين كتاب دورنماي مبارزه و هدفهاي نهضت ترسيم شده بود و مباني فقهي ، اصولي و عقلي حكومت اسلامي و مباحث تئوريك مربوط به شيوه هاي حكومت اسلامي از زبان رهبري انقلاب ارائه مي شد .


امام خميني (ره) و استمرار مبارزه (1356 – 1350 )
نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيم بعثي عراق و شاه بالا گرفت و به اخراج و آواره شدن بسياري از ايرانيان مقيم عراق انجاميد .امام خميني (س) طي تلگرافي به رئيس جمهور عراق شديداً اقدامات اين رژيم را محكوم نمود و حتي تصميم به خروج ازعراق را داشتند كه اجازه خروج به ايشان داده نشد .

از سوي ديگر همزمان با افزايش توليد و بهاي نفت از سال 1350 روابط تجاري و سياسي ايران نيز با امريكا و اسرائيل گسترش پيدا كرد . در جريان جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در حاليكه شاه بعنوان حامي مقتدر اسرائيل شناخته مي شد  امام خميني طي پيامي ( آبان 1352 ) بر وجوب حمايت مادي و معنوي ملل اسلامي از مبارزين فلسطيني فتوا داد .
اواخر اسفند سال 1353 شاه با تشكيل حزب درباري « رستاخيز » اعلام كرد كه تمام ملت ايران بايد عضو اين حزب شوند . امام خميني بلافاصله طي فتوايي شركت در آن را بر عموم ملت حرام كردند . فتواي امام و برخي ديگر از علماء اسلام باعث شد رژيم شاه پس از چند سال رسماً شكست اين حزب را اعلام كند . شاه در ادامه سياستهاي مذهب ستيز خود در اسفند 1354 وقيحانه تاريخ رسمي كشور را از مبدأ هجرت پيامبر اسلام به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشي تغيير داد و بار ديگر با فتواي امام به حرمت استفاده از اين تاريخ و استقبال مردم ، رژيم شاه ناگزير از لغو اين تاريخ در سال 1357 شد .
سرانجام با امضاي موافقنامه 1975 در الجزاير ، خصومتهاي دو رژيم ايران و عراق كه به زيان ثبات مورد نظر آمريكا در خليج فارس ارزيابي شده بود ، پايان يافت ، اين توافق شرايطي به مراتب دشوارتر از گذشته در مسير مبارزات امام خميني (س)  پديد مي آورد . علي رغم كمكهاي مالي گسترده شاه به جمهوريخواهان در جريان انتخابات رياست جمهوري آمريكا ، دموكراتها به كاخ سفيد راه يافتند ( 1355 ) . متعاقب سياست هاي حزب دموكرات ، شاه در ايران سياست « فضاي باز سياسي » را اعلام و دست به تغييرات ظاهري و جابجايي مهره ها زد . گرچه اسناد و مدارك نشان مي دهد كه هيچگونه تغييري در روند حمايتي همه جانبه آمريكا از شاه بروز نكرده و شاه همچنان عامل اساسي براي حفظ منافع آمريكا در منطقه خليج فارس به شمار مي رفت .

اوج گيري انقلاب اسلامي در سال 1356 و قيام مردم
شهادت آيت الله حاج آقا مصطفي خميني در اول آبان 1356 ، نقطه آغازي بر خيزش دوباره حوزه هاي علميه و قيام جامعه مذهبي ايران بود . امام خميني (س) در همان زمان به گونه اي شگفت اين واقعه را از الطاف خفيه الهي ناميد . رژيم شاه با درج مقاله ايي توهين آميز عليه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت . اعتراض به اين مقاله ، به قيام 19 دي ماه قم در سال 56 منجر شد و البته در شرايطي كاملاً متفاوت با 15 خرداد سال 42 در سراسر كشور همگاني شد .

مانورها و ترفندهاي سياسي و نظامي شاه با صدور بيانيه هاي افشاگرانه امام خميني و دستورالعملهاي مبارزاتي ايشان خنثي مي شدند . جايگزيني يك تكنوكرات غربزده به نام جمشيد آموزگار به جاي هويدا نخست وزير 13 ساله شاه ، كمكي به حل بحران رژيم نكرد شريف امامي كه يكي از پيشكسوتان جريان استعماري فراماسونري در ايران بود با شعار « دولت آشتي ملي » روي كار آمد در زمان دولت او بود كه كشتار بي رحمانه مردم بوسيله نيروهاي نظامي در ميدان شهدا ( ژاله ) تهران در روز 17 شهريور اتفاق افتاد امام خميني (س) نهضت خويش را بر اساس تقدم انقلاب فرهنگي و آنگاه دست زدن به انقلاب و تحول اجتماعي به وسيله خود مردم رهبري مي كرد . در انقلاب اسلامي ايران ، مساجد و مراكز مذهبي پايگاه اصلي حركت و تجمع مردم بود . احزاب و جمعيتهاي سياسي ايران هيچگاه به عنوان يك جريان موثر در تعيين و تغيير مسير مبارزات ملت ايران شناخته نمي شدند و ناگزير از دنباله روي حركت وسيع و بسيار  شتابان مردم بودند .

هجرت امام خميني (ره) از عراق به پاريس
در ديدار وزراي خارجه ايران وعراق در نيويورك تصميم به اخراج امام خميني (س) از عراق گرفته شد . روز 12 مهر 1357 امام خميني (س) نجف را به قصد مرز كويت ترك گفت دولت كويت با اشاره رژيم ايران  از ورود امام به اين كشور جلوگيري كرد حضرت امام خميني پس از مشورت با فرزندشان ( حجت الاسلام حاج سيد احمد خميني ) تصميم به هجرت به پاريس گرفتند و در روز14 مهر ايشان وارد پاريس شده  و دو روز بعد در نوفل لوشاتو مستقر شدند ايشان در طول اقامت 4 ماهه خويش در پاريس طي مصاحبه ها و ديدارهاي مختلف ديد گاههاي خويش را پيرامون  حكومت اسلامي و  هدفهاي آتي نهضت براي جهانيان بازگونمودند .
دولت شريف امامي دوماه بيشتر دوام نياورد . شاه رياست كابينه را به دولت نظامي « ازهاري » سپرد كشتارها رو به فزوني نهاد اما تأثيري در قيام مردم نداشت . راهپيمائي هاي گسترده و ميليوني در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و ديگر شهرها برگزار شد كه به رفراندم غير رسمي مردم عليه سلطنت شاه شهرت يافت . شاپور بختيار آخرين مهره آمريكا بود كه براي تصدي پست نخست وزيري به شاه پيشنهاد شد متعاقب آن ژنرال هايزر ( معاون فرماندهي سازمان ناتو ) براي جلب حمايت نظاميان و سامان دادن به دولت به تهران آمد . پيامهاي امام خميني (س) مبني بر وجوب ادامه مبارزه  ، طرحهاي رژيم را نقش بر آب ساخت امام خميني (س) در دي ماه 57 شوراي انقلاب را تشكيل داد . شاه نيز پس از تشكيل شوراي سلطنت و اخذ راي اعتماد براي كابينه بختيار در روز 26 دي ماه از كشور فرار كرد .

انقلاب اسلامي

اوايل بهمن 57 خبر تصميم امام در بازگشت به كشور منتشر شد در عين حال  هنوز دولت دست نشانده شاه سرپا و حكومت نظامي برقرار بود . اقدامات فراواني از تهديد به انفجار هواپيما گرفته تا وقوع كودتاي نظامي براي تعويق سفر ايشان صورت گرفت . اما امام خميني (س) طي پيامهايي گفته بود مي خواهد در اين روزها در كنار مردمش باشد دولت بختيار با هماهنگي ژنرال هايزر فرودگاههاي كشور را به روي پروازهاي خارجي بست ولي پس از چند روز ناگزير از پذيرفتن خواست ملت شد . سرانجام امام خميني (س) بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوري از وطن وارد كشور شد . سيل جمعيت از فرودگاه به سوي بهشت زهرا مزار شهيدان انقلاب  روانه شد تا سخنان تاريخي امام را بشنود . در همين نطق بود كه امام خميني (س) فرمود : « من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي كنم .» 16 بهمن 57 امام خميني (س)  آقاي مهندس مهدي بازرگان را بعنوان رئيس دولت موقت انقلاب  تعيين نمود .اين انتخاب با راهپيمائيهاي گسترده در سراسر كشور حمايت شد .

سرنگوني نظام شاهنشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي ( يوم الله 22 بهمن ) :
روز 19 بهمن 1357 پرسنل نيروي هوائي در ( مدرسه علوي تهران ) با امام خميني (س) بيعت كردند ، بسياري از سربازان و درجه داران ارتش با فتواي امام به صفوف ملت پيوستند . روز 20 بهمن همافران تهران دست به قيام زدند . كه مردم به حمايت از آنان وارد صحنه شدند . روز 21 بهمن پايگاههاي پليس و مراكز دولتي يكي پس از ديگري به دست مردم سقوط كردند . بختيار جلسه اضطراري شوراي امنيت را تشكيل داد و فرمان اجراي كودتاي طراحي شده از سوي هايزر را صادر كرد . سيل جمعيت به فرمان امام به خيابانها ريختند و حكومت نظامي عملاً لغو شد بدين ترتيب آخرين مقاومتهاي رژيم شاه در هم شكسته شد و خورشيد پيروزي انقلاب اسلامي در ايران طلوع كرد .


تشكيل حكومت اسلامي و جبهه گيري دول استعماري :
پيروزي انقلاب اسلامي از ديدگاه صاحب نظران زلزله اي ويرانگر براي جهان غرب بود كه موجي از خيزشهاي رهايي بخش را در كشورهاي اسلامي و جهان سوم به حركت درآورد . انقلاب اسلامي ايران در زماني كه مناطق مختلف جهان بين دو قدرت شرق و غرب تقسيم شده بود با شعار «نه شرقي ، نه غربي » به پيروزي رسيد و براي نخستين بار در عصر حاضر دين را به عنوان عاملي حركت زا در پهنه مبارزات ملتها مطرح مي ساخت . به همين جهت از صبحدم 22 بهمن 1357 خصومت با نظام نوپاي اسلامي در پهنه اي گسترده آغاز شد . جبهه دشمنيها را آمريكا رهبري مي كرد و دولت انگليس و شوروي و برخي دول اروپائي ديگر ، به همراه تمامي رژيمهاي وابسته به غرب در آن مشاركت فعال داشتند . امريكا درصدد بود با دامن زدن به اختلافات داخلي فرصت را براي سرنگوني نظام اسلامي فراهم سازد . ضعف دولت موقت آقاي بازرگان كه اكثريت آنها را محافظه كاران ملي گرا تشكيل مي دادند و روحيه مماشات آنها ، باعث شد تا گروهكهاي ضد انقلاب با استفاده از كمكهاي خارجي به سرعت سازماندهي شده و در گنبد و كردستان و ديگر مناطق دست به تشنج آفريني بزنند . از سوي ديگر امريكا واروپا با كاهش چندين برابري نفت ، اقتصاد به ارث رسيده از رژيم شاه را كه كاملاً وابسته به درآمدهاي نفتي بود ، دچار اختلال فراوان كردند .
با وجود همه مشكلات ، امام خميني (س) حاضر به مصالحه نشد و با تشكيل نهادهاي انقلابي به ترميم ضعف هاي دولت موقت وتضمين ادامه انقلاب پرداخت . مردم ايران نيز كه فداكارانه در صحنه انقلاب ايستاده بودند در رفراندم 12 فروردين 1358 ، با 2/98 درصد آراء به استقرار نظام جمهوري اسلامي جواب مثبت دادند و متعاقب آن انتخابات پياپي براي تدوين و تصويب قانون اساسي و انتخاب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي برگزار گرديد .
انقلاب دوم ، تسخير لانه جاسوسي آمريكا در ايران روز 13 آبان 1358 گروهي از دانشجويان به نام « دانشجويان مسلمان پيرو خط امام » به نشانه اعتراض به  ملاقات آقاي بازرگان با برژينسكي مشاور امنيت ملي كاخ سفيد در الجزاير،  سفارت آمريكا در تهران را اشغال كرده و جاسوسان آمريكايي را بازداشت كردند . سندهاي بدست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسي ها و دخالتهاي بيشمار امريكا در ايران و ديگر كشورها برمي داشت . يك روز پس از اين واقعه دولت موقت آقاي بازرگان ، به اميد اينكه امام خميني (س) دانشجويان را براي تخليه محل اشغال ، تحت فشار بگذارد ، استعفا داد . امام خميني (س) با پذيرفتن استعفا ، فرصت را براي حاكميت نيروهاي انقلابي و كوتاه كردن دست محافظه كاران از دست نداد و اين  حركت انقلابي دانشجويان را انقلابي بزرگتر از انقلاب  اول ناميد.
پس از اين ماجرا ، ايران اسلامي رسماً از سوي امريكا و اقمار آن تحريم و محاصره اقتصادي ، سياسي شد . طرح عمليات آزاد كردن جاسوسان بازداشت شده كه در زمان رياست جمهوري بني صدر اتفاق افتاد با واقعه معجزه آساي صحراي طبس به شكست انجاميد . ابوالحسن بني صدر كه در انتخابات اولين دوره رياست جمهوري ايران (5/11/ 1358 ) از رقباي خود پيشي گرفته بود . از آغاز بنا  را بر مخالفت با جناح خط امام و سازش و زد وبند هاي سياسي با كشورهاي قدرتمند گذاشت . در دوران رياست جمهوري او خاك ايران بر اثر تجاوز نظامي گسترده عراق اشغال شد . عوامل وابسته به رئيس جمهور با استفاده از موقعيت بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا در كار دفاع كارشكني مي كردند .  سرانجام امام خميني (س) طي حكمي كوتاه در 20 خرداد 1360 بني صدر را از فرماندهي كل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شوراي اسلامي رأي به بي كفايتي وي داد . از اين پس منافقين رسماً دست به اقدامات براندازي و فعاليتهاي تروريستي زدند . حزب جمهوري اسلامي كه با همت بزرگاني مثل حضرات آقايان : خامنه اي ، دكتر بهشتي ، دكتر باهنر ، هاشمي رفسنجاني و موسوي اردبيلي و به منظور سازماندهي نيروهاي مومن به راه امام و مقابله با تحريكات گروهكهاي سياسي ضد انقلاب تشكيل شده بود ، در رأس حملات تروريستي منافقين قرارداشت . در فاجعه 7 تير ، دكتر بهشتي به همراه 71 تن از كارآمدترين عناصر نظامي اسلامي ( در مقر حزب جمهوري اسلامي ) و دو ماه بعد در 8 شهريور 1360 آقاي محمد علي رجائي رئيس جمهورو حجت الاسلام  دكتر محمد جواد باهنر نخست وزير بر اثر انفجار بمب  به شهادت رسيدند.
 تصميم سريع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب  افراد به جاي شهيداني كه از مديريت نظام گرفته مي شدند ، نقش بسيار مؤثري در سامان دادن  امور و مأيوس كردن دشمن داشت . حضرت امام از آغاز نهضت خويش بارها به مردم آموخته بود كه انقلاب اسلامي وابسته به اشخاص نيست ، حافظ انقلاب خدا و ايمان مردم خداجوست . اما نكته قابل تأمل آنكه در برابر همه فجايعي كه اتفاق افتاد امريكا و سازمانهاي بين المللي نه تنها سكوت كردند بلكه به تروريست ها پناه و امكان ادامه حيات دادند و دقيقاً به همين دليل بود كه امام خميني (س) هيچگاه مبناي ارزيابي و مواضع خويش را داوري دولتهاي بيگانه و سازمانهاي بين المللي قرار نمي داد و معتقد بود كه اين سازمانها جز ابزاري در اختيار سلطه گران بين المللي نيست .

جنگ تحميلي و دفاع مقدس

 شكست طرحهاي براندازي نظام جمهوري اسلامي ، هيئت حاكمه امريكا را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامي تمام عيار سوق مي داد . شرايط آن روز جهان مانع از اقدام يكجانبه امريكا مي گرديد . انتخاب عراق به عنوان آغاز گر جنگ ، انتخابي بسيار حساب شده بود . اين كشور متحد شوروي و بلوك شرق شناخته مي شد و بطور طبيعي آنها  را در حمايت از صدام در كنار امريكا و اروپا قرار مي داد .همچنين عراق در صورت لزوم مي توانست تا مدتها با ثروت ملي خود ، جنگ عليه ايران را اداره كند . روحيه قدرت طلبي صدام  وخصومتهاي مرزي دو كشور در گذشته شرايطي ايده آل براي امريكا پديد مي آورد تا به صدام براي تجاوز به ايران چراغ سبز نشان دهد .
به هر حال ارتش عراق در روز 31 شهريور 1359 تجاوز گسترده نظامي خويش را عليه ايران آغاز كرد . ماشين جنگي صدام كه از مدتها قبل به كمك دولت فرانسه و كارتلهاي اسلحه سازي آمريكايي و انگليسي و تجهيزات نظامي روسي آماده اين تجاوز شده بود به سرعت كيلومترها در خاك ايران پيشروي كرد و مناطقي وسيع از پنج استان ايران را اشغال كرد . ايران در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و دو راه بيشتر نداشت : يا تصميم به مقاومت در جنگي نابرابر ؛ با اشاره به اينكه ارتش ايران بعد از حوادث انقلاب دوران اوليه بازسازي خود را مي گذراند و سپاه پاسداران انقلاب هم كه به فرمان امام خميني (س) تشكيل شده بود ، در آغاز راه بود و نيرو و تجهيزات و تجربه كافي نداشت و يا تسليم شدن در برابر خواستهاي آمريكا و در نهايت دست كشيدن از انقلاب و اسلام . امام بي درنگ فرمان مقاومت صادر كرد و در اولين تحليلهايش طي سخناني آمريكا را عامل اصلي جنگ و حامي و تحريك كننده صدام خواند و به مردم اطمينان داد اگر به دفع تجاوز دشمن به عنوان يك تكليف شرعي بپاخيزند ، شكست دشمن قطعي است .

چرا جنگ ادامه يافت ؟
نيروهاي عراقي قبل از رسيدن به هدفهاي تعيين شده با دفاع مردم ايران مواجه شدند . واقعيتهاي محاسبه نشده و تلخ براي آمريكا كم كم هويدا شد . دور تازه اي از فشارهاي سياسي بر ايران با سردمداري كاخ سفيد آغاز شد . آنها به جاي محكوم كردن اين تجاوز آشكار جمهوري اسلامي را تحت فشار گذاشتند كه آتش بس  پيشنهادي را بپذيرد . ايران براي سد پيشروي دشمن در سخت ترين شرايط دفاع مي كرد و چندين هزار كيلومتر مربع از خاك ايران هنوز در اشغال دشمن بود . ضمن اينكه صدام در هيچ يك از پيشنهادات نه تنها تضميني براي عقب نشيني به مرزها نداده بود بلكه رسماً مدعي بود كه مناطق وسيع اشغال شده و مناطق ديگر كه هنوز به اشغال درنيامده اند مي بايست به خاك عراق ملحق شوند ! . واقعيت اينست كه كشورهايي كه دم از آتش بس مي زدند . خواستار صلح نبودند ، بلكه شعار صلح طلبي را به عنوان اهرمي براي منزوي ساختن ايران بكار مي بردند . آنها اگر در ادعاهايشان صادق بودند كافي بود به جاي تحريم تسليحاتي و اقتصادي و نفتي جمهوري اسلامي ايران ، كمكهاي خود را به صدام متوقف مي كردند . امام خميني (س) عزم خويش و ملت را براي ادامه دفاع تا عقب نشيني متجاوز به مرزهاي شناخته شده و جبران خسارت وارده اعلام مي داشت . پس از عزل بني صدرو حاكميت خط امام بر اركان اجرايي كشور سلسله عمليات آزادسازي مناطق اشغال شده بوسيله سپاه اسلام شتاب گرفت . در سومين سال جنگ . پس از عمليات بيت المقدس كه در سوم خرداد 1361 منجر به آزادسازي بندر مهم و استراتژيك خرمشهر از دست قواي متجاوز عراقي گرديد ، رهبري و ملت ايران چاره اي جز ادامه دفاع مقدس خود نداشتند ؛ هنوز قسمتهايي از خاك ايران  در اشغال قواي متجاوز بود و صدام با دلگرمي از حمايتهاي بي دريغ دولتهاي بزرگ جهان به تقويت مجدد و حمله نظامي مي انديشيد ، نه صلح و توقف يكجانبه جنگ از سوي ايران . كشور را در برابر هجومهاي بعدي عراق بي دفاع مي ساخت . آمريكا تنها راه باقيمانده را بين المللي كردن بحران جنگ مي دانست ، بر همين اساس جنگ موسوم به جنگ نفتكشها ، آغاز شد . ناوهاي جنگي فرانسه ، انگليس ، آمريكا و روسيه به آبهاي خليج فارس وارد شدند . مأموريت نيروهاي اعزامي ، جلوگيري از صدور نفت ايران و توقف و بازرسي كشتيهاي تجاري و جلوگيري از صدور كالاهاي اساسي به جمهوري اسلامي بود و اين مسائل همه به خاطر آن بود كه اينك در ماه هاي آخر جنگ هشت ساله ، سپاه اسلام در موضعي كاملاً برتر قرار گرفته بود و دشمن را در اكثر مناطق اشغال شده به پشت مرزهايش فراري داده بود . آمريكا در آخرين اقدام تجاوز كارانه اش هواپيماي مسافر بري ايران را كه حامل 290 مسافر بود ( 12/4/1367 ) بر فراز خليج فارس سرنگون و كليه مسافرين آن را قتل عام كرد . صدام نيز كارنامه جرايمش را با بمباران شيميايي شهر عراقي حلبچه به پايان رسانيد . قطعنامه 598 شوراي امنيت از تصويب گذشت اين قطعنامه قسمت عمده نقطه نظرات و شرايط قبلي ايران براي ترك نبرد را كه از آغاز دفاع خويش بر آنها اصرار مي ورزيد ولي سازمانهاي بين المللي به اميد پيروزي صدام زير بار نمي رفتند ، پذيرفته بود . در پيام امام خميني (س) معروف به پيام قبول قطعنامه ( 29/4/1367 ) كارنامه جنگ تحميلي و ابعاد آن به روشني بازگويي شده و خطوط آينده نظام در همه زمينه ها و از آن جمله مواجهه با ابرقدرتها و پايداري بر اهداف انقلاب ترسيم شده است . بدين ترتيب جنگ تحميلي 8 ساله به پايان رسيد و جمهوري اسلامي حضور خود را به عنوان يك قدرت با ثبات و غير قابل شكست در پهنه بين المللي به اثبات رسانيد و پيام خويش را ابلاغ نمود .

 

ارسال پيام به رهبر شوروي سابق

گورباچف آخرين صدر هيئت رئيسه اتحاد جماهير شوروي دست به اصلاحات و تغييراتي در قطب كمونيستي جهان زده بود . تحليلگران سياسي و رهبران جهان غرب هيچيك باور نداشتند كه اين تحولات نظام الحادي 70 ساله كمونيسم را در شوروي از بيخ و بن برخواهد كند . حداكثر چيزي كه در آن شرايط پيش بيني مي شد آن بود كه رهبران كرملين نظام تازه اي از اردوگاه كمونيسم با رهبريت محدودتر شوروي پديد آورند . ولي امام خميني (س) در همان ايام در تاريخ(11/10/1367) طي نامه اي خطاب به گورباچف چنين پيش بيني كرد : « از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد » امام خميني (س) در همين نامه ژرف ترين تحليل ها كه نشانگر تسلط ايشان بر ارزيابي شرايط سياسي آن روز جهان است را ارائه كرد و به وضوح نسبت به در غلطيدن روسها به سمت سرمايه داري غرب و فريب خوردن از آمريكا هشدار داده است . امام خميني (س) با پيش كشيدن مسائل عميق فلسفي و عرفاني از گورباچف خواست كه به جاي اميد بستن به ماده پرستي غرب ، به خدا و مذهب روي آورد .

 

سالهاي آخر عمر و ارتحال

صرف نظر از حالات عرفاني امام در اين سالها ، ويژگيهايي نيز در پيامها ، سخنرانيها و نوع مواضع و برخوردهاي سياسي او وجود دارد كه آنها را با موارد پيشين متفاوت مي سازد. يكي از حوادثي كه آثار آن بر روح و خاطره امام سنگيني مي كرد ،شهادت مظلومانه حجاج بيت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم حج سال 1366 پس از پيروزي انقلاب بود ، امام خميني با صدور پيامهاي سالانه در مراسم حج بر وجوب توجه مسلمين به مسائل سياسي جهان اسلام و برائت از مشركين به عنوان ركن حج تأكيد مي كرد . همه ساله آئين برائت از مشركين با حضور ده ها هزار زائرايراني وشركت مسلمانان انقلابي از كشورهاي ديگر برگزار مي شد . تأثير فوق العاده اين اقدامات سبب شد تا آمريكا فشار خويش را بر دولت سعودي براي جلوگيري از آن افزايش دهد .در روزجمعه ششم ذيحجه سال1407 هجري قمري هنگاميكه بيش از 150 هزار زائر در خيابانهاي مكه براي شركت در مراسم برائت از مشركين حركت مي كردند مأمورين دولت سعودي با انوع سلاحهاي سرد وگرم به سركوبي تظاهر كنندگان پرداختند . در اين واقعه حدود 400 نفر از حجاج شهيد ، تعداد زيادي مجروح وعده اي دستگيرشدند .
بي تفاوتي دولتهاي اسلامي در قبال تجاوز اسرائيل به جنوب لبنان وسركوبي مسلمانان بپاخاسته فلسطين در سرزمينهاي اشغالي وبدتر از آن رويكرد دولتهاي عربي به سمت سازش با اسرائيل، رنجهاي ديگري بود كه بر قلب امام سنگيني ميكرد .
در پهنه مسائل داخلي نيز شرايطي كه منجربه بركناري قائم مقام رهبري از سوي امام خميني ( در تاريخ 8/1/68 ) گرديد از جمله حوادث ناگوارديگربود نخستين مجلس خبرگان در جلسه تيرماه 1362 ، آيه الله منتظري را به عنوان قائم مقام رهبري برگزيده بود. امام خميني در آخرين نامه اي كه خطاب به وي نوشت ومنجر به پذيرش استعفا و بركناري او از قائم مقام رهبري گرديد اين نكته را تصريح كرده بود كه او ازابتدا با انتخاب آقاي منتظري به عنوان رهبر آينده نظام اسلامي مخالف بوده و ايشان را فاقد طاقت لازم براي پذيرش اين مسئوليت سنگين و خطير مي دانسته است در اين نامه تصريح شده بودكه عدم موضعگيري امام خميني در مقابل انتخاب مجلس خبرگان به اين دليل بوده كه اونمي خواسته در محدوده وظايف قانوني مجلس دخالت كند .
در پيامها و سخنرانيهاي سالهاي آخر عمر امام ، مجموعه ارزشها و آرمانهايي كه اساس نهضت براي تحقق آنها پايه ريزي شده بود ،يادآوري و اولويتهاي نظام و انقلاب جهاني اسلام براساس اين آرمانها ترسيم شده است . وصيت نامه سياسي . الهي حضرت امام كه در تاريخ 26 بهمن1361  بر همين مبنا نوشته شده گوياي آگاهي عميق ايشان از نيازهاي جاري و آتي جوامع اسلامي و احساس مسئوليت او در اين رابطه است . ازجمله ويژگيهاي پيامهاي اخير تأكيد امام بر ضرورت توجه مسلمين به دو نوع برداشت متقابل از اسلام است . در يك سوي «اسلام آمريكايي» است كه در پناه آن حكومت هاي وابسته به بيگانگان سر كار مي آيند و به نام اسلام رو در روي مسلمانان واقعي قرار گرفته و در همان حال با اسرائيل و آمريكا ، دشمنان اسلام طرح تسليم ودوستي مي ريزند و در سوي ديگر «اسلام ناب »است كه با نثار خون مجاهدان و تلاش بي وقفه عالمان متعهد در طول تاريخ از گزند پيرايه و تحريفات مصون مانده است و يگانه راه رهايي ممالك اسلامي از وضعيت اسفبار كنوني است. 

رحلت امام خميني : وصال يار، فراق ياران :
امام خميني هدفها و آرمانها و هر آنچه را كه مي بايست ابلاغ كند گفته بود ودر عمل نيز تمام هستيش را براي تحقق همان هدفها بكارگرفته بود . اينك در آستانه نيمه خرداد 1368 خود را آماده ملاقات عزيزي مي كرد كه تمام عمرش رابراي جلب رضاي او صرف كرده بود . ساعت 20/22 بعد از ظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود . قلبي از كار ايستاد كه ميليونها قلب را به نور خدا احياء كرده بود . وقتي كه خبر رحلت منتشر شد ، سرتاسر ايران وهمه كانونهايي كه در جهان با نام و پيام امام خميني آشنا بودند ، يكپارچه گريستند .
روز14 خرداد 1368 ، مجلس خبرگان رهبري تشكيل گرديد و پس از قرائت وصيتنامه امام خميني توسط حضرت آيه الله خامنه اي ، بحث وتبادل نظر براي تعيين جانشين امام خميني و رهبر انقلاب اسلامي آغاز شد وپس از چندين ساعت ، سرانجام حضرت آيه الله خامنه اي ( رئيس جمهوروقت ) كه از شاگردان امام و از چهره هاي درخشان انقلاب اسلامي و از ياران 15 خرداد بود ودر همه فراز و نشيبهاي نهضت ، در جمع ديگر ياوران انقلاب جانبازي كرده بود ، به اتفاق آراء براي اين رسالت خطير برگزيده شد اين انتخاب سريع و شايسته اميدهاي ضد انقلاب را بر باد داد و عصر امام خميني در پهنه اي وسيعتر از گذشته آغاز شد .

سلام عليه يوم ولد و يوم مات ويوم يبعث حيّاً

 

دسته ها :
چهارشنبه هفدهم 6 1389 2:43 بعد از ظهر
X